X
تبلیغات
علوم اسلامی
 

۱- علم حدیث و روایت در اسلام

منابع مقاله:  مجموعه آثار جلد چهاردهم ، مطهری، مرتضی؛ 

یکی از میدانهای خدمت ایرانیان به اسلام در صحنه علم و فرهنگ،فن حدیث است.فن حدیث یعنی فن استماع و قرائت و ضبط و جمع و نقل سخنان رسول اکرم یا ائمه اطهار.

فن حدیث نیز مانند تفسیر به دو شاخه شیعی و سنی منقسم می گردد.

محرک اصلی مسلمین به فراگیری و جمع و نقل اخبار و احادیث،اولا نیاز مسلمین به احادیث در امور دینی بود.ثانیا شخص رسول اکرم بنابر روایت مسلم و قطعی شیعه و سنی،مکرر مردم را تشویق می کرد که آنچه از او می شنوند ضبط کنند و برای آیندگان نقل نمایند.لهذا از صدر اسلام مسلمین علاقه شدیدی به ضبط و نقل احادیث نبوی نشان می دادند. پس از انتشار اسلام و ورود ملل دیگر به جهان اسلام،صحابه رسول خدا که شرف محضر آن حضرت را دریافته بودند و از آن حضرت کم یا زیاد سخنان و قضایایی به یاد داشتند ارج و اهمیت فراوان یافتند.علاقه مندان به احادیث نبوی برای استماع حدیث از صحابه و یا تابعین(کسانی که صحابه را درک کرده بودند)از شهری به شهری و از منطقه ای به منطقه ای می رفتند.بسا که یک نفر برای تحقیق در صحت و سقم یک حدیث و برای استماع از یک راوی معتبر دهها فرسنگ راه طی می کرد تا به محضر آن محدث راه می یافت و حدیث مورد نظر خود را از او می شنید.

جرجی زیدان می گوید:

«همینکه مسلمین در صدد فهم معانی قرآن برآمدند،طبعا به درک معانی گفته های حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم احتیاج یافته تا با فهم معانی احادیث نبوی،معانی قرآن را بهتر درک کنند.و البته احادیث نبوی از صحابه روایت می شد،چه که آنان از پیغمبر اکرم آن را شنیده و حفظ کرده بودند و مسلمانان برای فهم احادیث به صحابه رجوع می کردند.ولی چون مسلمانان به کشورگشایی مشغول شدند صحابه پیغمبر که از سران مهاجرین بودند در ممالک مختلف متفرق گشتند.از آن رو هر کس که می خواست حدیث یا احادیثی از پیغمبر اکرم بداند ناچار به دنبال صحابه به ممالک مختلف و نقاط مختلف می رفت و چه بسا که یک حدیثی را فقط یکی از آن صحابه از حضرت رسول شنیده بود و دیگران آن را نمی دانستند.پس کسی که دنبال جمع آوری و فرا گرفتن احادیث برمی آمد ناچار به مکه و مدینه و بصره و کوفه و مصر و ری و سایر شهرها می رفت،در هر نقطه ای علم و حدیثی می آموخت.این همان است که مسلمانان آن را«رحله »در طلب علم می نامند.» (1)

علاقه و شور مسلمانان به نقل و ضبط و استماع احادیث نبوی از زمان خود آن حضرت آغاز گشت،و به حکم این که هر وقت تقاضای یک کالا زیاد شود کالاهای تقلبی هم به بازار می آید،گروهی از ضعیف الایمانان در زمان خود آن حضرت احادیثی از آن حضرت نقل و روایت کردند که اساسی نداشت و خود آن وجود مبارک در صدد تکذیب برآمد.در یک خطابه عمومی پیدایش کذابین و وضاعین را اعلام فرمود.آنگاه برای این که معیاری اصیل معرفی کند،قرآن کریم را معیار صحت و سقم احادیث منقوله و منسوبه به خودش قرار داد.

با اینکه اهتمام به استماع و ضبط و نقل احادیث،هم در میان عامه وجود داشت و هم در میان پیروان اهل البیت،یک تفاوت اساسی در قرن اول هجری میان عامه و میان پیروان اهل البیت بود و آن این که عامه در مدت یک قرن به پیروی از دستور خلیفه دوم و نظر برخی صحابه دیگر،نوشتن و کتابت حدیث را مکروه می شمردند به عذر این که حدیث با قرآن مشتبه نشود و یا اهتمام به حدیث جای اهتمام به قرآن را نگیرد،ولی پیروان اهل البیت از همان صدر اول همچنانکه نسبت به استماع و ضبط و نقل احادیث اهتمام می ورزیدند نسبت به کتابت آنها نیز اهتمام داشتند.

عامه در اول قرن دوم متوجه اشتباه خود شدند و این سد که به وسیله خلیفه دوم به وجود آمده بود،در قرن دوم به دست عمر بن عبد العزیز خلیفه اموی زاهد-که خود از طرف مادر از احفاد خلیفه دوم بود-شکسته شد.این بود که شیعه حداقل یک قرن در تدوین و کتابت حدیث از اهل تسنن جلو افتاد.

علامه جلیل و محقق و متتبع عالیقدر،مرحوم سید حسن صدر در کتاب نفیس تاسیس الشیعه از صحیح مسلم و فتح الباری ابن حجر نقل می کند که گفته اند:

«صحابه در نوشتن حدیث اختلاف نظر داشتند.عمر بن الخطاب،عبد الله بن مسعود و ابو سعید خدری و جمعی دیگر مکروه می شمردند،اما علی بن ابیطالب علیه السلام و انس بن مالک و برخی دیگر به خلاف نظر می دادند.لهذا پیروان علی از صدر اسلام به نوشتن احادیث پرداختند بر خلاف پیروان عمر،تا آنکه در قرن دوم اجتماع شد بر ضد نظر عمر.» (2)

اولین و دومین کتاب حدیثی شیعه یکی کتابی است به خط علی علیه السلام که در نزد ائمه اطهار علیهم السلام بوده و ائمه گاهی آن را به دیگران ارائه می داده اند و یا از آن نقل می کرده اند که در کتاب علی چنین آمده است،دیگر کتابی ست به نام «مصحف فاطمه علیها السلام ».

از این دو کتاب که بگذریم،اولین کتاب حدیثی کتاب ابو رافع غلام آزاد شده رسول خداست که در سنن و احکام و قضایا نوشته است.ابو رافع یک غلام قبطی است که رسول خدا او را آزاد کرد.او و دو فرزندش عبید الله و علی از شیعیان امیر المؤمنین علی علیه السلام به شمار می روند.نام عبید الله بن ابی رافع به عنوان کاتب یا خزانه دار امیر المؤمنین در زمان خلافت آن حضرت زیاد در کتب یاد می شود.

علمای شیعه مانند نجاشی در الفهرست او را اول مصنف شیعه دانسته اند (3).

بعد از ابو رافع،سلمان فارسی کتابت حدیث کرده است.اثر سلمان فارسی درباره شرح و توضیح حدیث جاثلیق رومی بوده است که بعد از وفات رسول اکرم به مدینه برای تحقیق آمد (4).

پس از سلمان نام عده دیگر از قبیل ابوذر غفاری و اصبغ بن نباته و دیگران برده می شود.سلیم بن قیس از صحابه امیر المؤمنین تالیفی دارد که اخیرا به طبع رسیده است (5).

در طبقه بعد کتابی که از شیعه باقی مانده و طبقه به طبقه روایت شده است صحیفه سجادیه است.وفات امام سجاد در اواخر قرن اول است و این اثر جاوید که به نام «زبور آل محمد»معروف شده است،از نیمه دوم قرن اول به صورت مکتوب دست به دست نقل و روایت شده است.

نیمه اول قرن دوم یعنی زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام که تا حدودی برای شیعه آزادی بوده است،دوره اوج نقل و روایت و ضبط و کتابت حدیث است.نام چهار هزار نفر برده می شود که از محضر امام صادق استفاده کرده اند.اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام چهار صد کتاب حدیثی تالیف کرده اند که به «اصول اربعماه »معروف است.مؤلفان این کتابها از ملیتهای مختلفند.

در دوره بعد،یعنی اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم تالیف جوامع حدیث رایج شد.کتب حدیثی که امروز در میان شیعه و سنی موجود است همان جوامع است و در این دوره است که ایرانیان نبوغ خود و هم اخلاص و صمیمیت خود را نسبت به اسلام در این زمینه نشان داده اند.

بدیهی است که ما نمی توانیم همه ایرانیانی که در طبقات مختلف اهل حدیث بوده اند یاد کنیم،زیرا این کار به تنهایی مستلزم تالیف چند جلد کتاب است.در اینجا معروفترین و معتبرترین کتب حدیث شیعه و سنی را نام می بریم تا معلوم گردد اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان جوامع حدیث شیعه و سنی،ایرانی بوده اند.بحث خود را از جوامع حدیث شیعه آغاز می کنیم:

1.کافی تالیف ثقة الاسلام،شیخ المحدثین،ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی رازی.

این مرد بزرگ از یک ده به نام «کلین »از دهات نزدیک شهر ری در اطراف تهران است.خاندان وی در آن ده از محدثان شیعه بوده اند.پدرش یعقوب و دایی اش علان در همین ده زندگی می کردند.کلینی از کودکی حدیث آموخت.سپس برای ادامه تحصیل به شهر ری رفت.کلینی از کسانی است که «رحله »حدیثی داشته است،یعنی برای اخذ و جمع احادیث و درک خدمت اساتید فن مسافرتها کرده است.بیست سال آخر عمر خود را در بغداد گذرانید و در همان جا در گذشت و در همان بیست سال کتاب کافی را تالیف کرد.

کتاب کافی یک دوره حدیث شیعه است از اصول عقاید گرفته تا اخلاقیات و فروع.در حدود شانزده هزار حدیث در این کتاب گردآورده است.این کتاب معتبرترین کتاب حدیث شیعه است.کلینی در سال 329 در گذشته است.

2.من لا یحضره الفقیه تالیف رئیس المحدثین،ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه قمی معروف به صدوق.خودش و پدرش از بزرگان طراز اول علمای شیعه اند و خاندان صدوق یک خاندان معروف است در شیعه.صدوق در حدود سیصد تالیف و تصنیف داشته است.نام من لا یحضره الفقیه را-که به معنی «خود آموز فقه »است-از کتاب من لا یحضره الطبیب محمد بن زکریای رازی اقتباس کرده است که به معنی «خود آموز طب »است.کتاب من لا یحضره الفقیه مشتمل بر پنج هزار و نهصد و بیست حدیث است.

شیخ صدوق نیز رحله حدیثی داشته است.در جوانی به بغداد مسافرت کرد.مشایخ بزرگ از محضرش استفاده می کردند و با اعجاب و تحسین به وی می نگریستند.شیخ صدوق برای ملاقات با سایر رجال حدیث که در خراسان می زیسته اند به شهرهای نیشابور،طوس،سرخس،مرو،بخارا،فرغانه مسافرت کرد.در مقدمه من لا یحضره الفقیه به این مسافرت اشاره می کند.

وفات شیخ صدوق در 381 واقع شد و در نزدیکی حضرت عبدالعظیم،در محلی که هم اکنون به نام خودش معروف است دفن شد.

3.تهذیب الاحکام تالیف شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسی.قبلا در عداد مفسرین،ذکری از این نابغه عظیم شد.این مرد در اکثر علوم اسلامی مانند ادبیات،کلام،تفسیر،فقه،حدیث،رجال،متبحر و در درجه اول بوده است. اول کسی است که فقه را با تالیف کتاب مبسوط وارد مرحله جدیدی کرد.شیخ طوسی تعداد سیزده هزار و پانصد و نود حدیث در کتاب تهذیب الاحکام که همه در فروع است گرد آورده است.

4.استبصار.این کتاب نیز تالیف شیخ الطائفه ابو جعفر طوسی است.این کتاب مشتمل بر پنج هزار و پانصد و یازده حدیث است.شیخ طوسی در سال 460 در گذشته است.

چهار کتاب نامبرده در شیعه به نام «کتب اربعه »معروف است و معتبرترین کتب حدیث شیعه به شمار می رود.مؤلفین این کتب که هر سه نام محمد دارند و کنیه هر سه شان ابو جعفر است به «محمدین ثلثه متقدم »معروفند.

پس از این چهار کتاب،سه جامع حدیثی دیگر در شیعه هست که معروفترین جوامع است:

1.بحار الانوار تالیف شیخ الاسلام،علامه المحدثین،محمد باقر بن محمد تقی مجلسی.این کتاب جامعترین کتب حدیث است.آنچه در سایر کتب حدیث به طور متفرق موجود بوده در این کتاب یکجا جمع آمده است.هدف مؤلف بیشتر جلوگیری از تلف شدن کتب حدیث بوده است،لهذا صحیح و سقیم یکجا ذکر شده است.مجلسی در سال 1111 در گذشته است.

2.وافی تالیف حکیم و عارف و محدث مشهور محمد بن المرتضی معروف به ملا محسن فیض کاشانی.این کتاب جامع کتب اربعه با حذف مکررات است.مرحوم فیض در حدود دویست تالیف در رشته های مختلف دارد.وفات وی-همچنانکه قبلا گفته شد-در سال 1191 واقع شده است.

3.وسائل الشیعه تالیف محدث متبحر محمد بن الحسن الشامی معروف به شیخ حر عاملی.در این کتاب جنبه مراجعه فقهی بیشتر رعایت شده است،سعی شده است ترتیب و تکثیر ابواب متناسب با مسائلی باشد که در فقه عنوان می شود،و لهذا احادیث را قطعه قطعه کرده و هر قطعه را در محل مربوط به خود آورده است.شیخ حر عاملی معاصر مجلسی است. این دو محدث بزرگ از یکدیگر روایت می کنند.وفات شیخ حر در سال 1104 در مشهد مقدس واقع شده است.و قبرش هم اکنون در صحن شمالی حضرت رضا علیه السلام معروف است.

نویسندگان این سه کتاب که آنها نیز مانند پیشینیان خود نام محمد دارند به «محمدین ثلثه متاخر»معروفند.

از این هفت جامع که بگذریم،به چند جامع دیگر بر می خوریم که با ارزش و واجد اهمیت اند،از قبیل عوالم عبد الله بن نور الله بحرینی و جامع الاحکام سید عبد الله شبر و مستدرک الوسائل مرحوم حاج میرزا حسین نوری.کتاب اخیر مخصوصا-که کمتر از یک قرن از تالیف آن می گذرد-جای شایسته ای برای خود باز کرده است.

همچنانکه معلوم گشت،از شش نفر محدث بزرگ شیعه پنج نفر ایرانی و یک نفر جبل عاملی(شامی)است و از سه نفر محدث دیگر نیز یکی ایرانی است.

اما احادیث اهل تسنن.در میان اهل تسنن اول کسی که تدوین حدیث کرد عبد الملک بن جریح است که در قرن دوم می زیسته است.عبد الملک بن جریح عرب نیست و ظاهرا ایرانی نیز نیست.این مرد در سال 144 در گذشته است.

اولین جامع حدیثی اهل تسنن موطا مالک بن انس است که الآن موجود است.مالک،عرب و عرب نژاد است و یکی از امامهای چهارگانه اهل تسنن است.

در میان کتب حدیث اهل تسنن شش کتاب است که به «صحاح سته »معروف است.ما برای این که معیاری از شرکت ایرانیان مسلمان در تدوین کتب حدیث اهل تسنن به دست داده باشیم،همان کتابها را با مؤلفین آنها معرفی می کنیم:

1.صحیح بخاری تالیف محمد بن اسماعیل بخاری.این کتاب معتبرترین کتاب حدیث در میان اهل تسنن به شمار می رود. بخاری در مدت 16 سال این کتاب را تالیف کرده است.بنابر نقل ابن خلکان در وفیات الاعیان (6) و محدث قمی در الکنی و الالقاب،بخاری گفته است هیچ حدیثی را وارد کتابم نکردم مگر آنکه قبلا غسل کردم و دو رکعت نماز بجا آوردم.درباره حافظه نیرومند بخاری سخنانی گفته شده است.بخاری اصلا اهل بخاراست و در طلب حدیث به شهرهای خراسان و عراق عجم و عراق عرب و حجاز و شام و مصر سفر کرده است و عاقبت به بغداد آمده و مورد توجه اهل فضل قرار گرفته است. وفات وی در سال 256 در یکی از قراء سمرقند به نام «خرتنگ »واقع شده است.

2.صحیح مسلم.مؤلف این کتاب مسلم بن حجاج نیشابوری است.پس از صحیح بخاری معتبرترین کتاب حدیث در نزد اهل تسنن صحیح مسلم است.برخی آن را بر صحیح بخاری ترجیح می دهند.مسلم به عراق و حجاز و مصر و شام در طلب حدیث مسافرت کرد و مدتی در نیشابور ملازم بخاری بوده است.مسلم در سال 261 در نصرآباد نیشابور در گذشته است.

3.سنن ابو داود.مؤلف این کتاب سلیمان بن اشعث،معروف به ابو داود سجستانی است.اهل سیستان است.او نیز به شهرهای مختلف برای اخذ حدیث مسافرت کرده و معاصر احمد بن حنبل بوده است.ابو داود ظاهرا یک ایرانی عرب نژاد است.وفاتش در سال 275 واقع شده است.

4.جامع ترمذی.نویسنده کتاب محمد بن عیسی ترمذی از شاگردان بخاری است.در سال 279 درگذشته است.ترمذ که موطن ترمذی است از بلاد ما وراءالنهر است.

5.سنن نسائی.مؤلف این کتاب ابو عبد الرحمن احمد بن علی بن شعیب نسائی است.این مرد نیز در طلب حدیث مسافرتها کرده است.در خلال مسافرت که به شام رسید مردم آنجا را از علی علیه السلام منحرف دید،لهذا کتاب خصائص را در فضائل علی علیه السلام و اهل بیت نوشت.در این کتاب بیشتر،از احمد بن حنبل روایت کرده است.عادتش این بود که یک روز در میان روزه می گرفت.ابن خلکان می نویسد:در دمشق از او راجع به فضائل معاویه پرسش شد.بنابر روایتی جواب داد:جز این در فضیلت معاویه حدیثی نمی دانم که پیغمبر(آنجا که مکرر دنبال معاویه فرستاد و فرستاده آمد و گفت مشغول خوردن است)درباره اش فرمود:«خدا شکمش را سیر نکند».

نظر به تمایل شیعی و ضد اموی نسائی،مردم شام او را سخت کتک زدند.در اثر همان کتکها مرد.گویند چون احساس کرد می خواهد بمیرد،به مکه رفت و در آنجا مرد.نساء از توابع خراسان است و وفات نسائی در سال 303 واقع شده است.

6.سنن ابن ماجه.نویسنده این کتاب محمد بن یزید بن ماجه قزوینی است.به عراق و حجاز و مصر و شام برای طلب حدیث مسافرت کرده است و در سال 273 در گذشته است. چنانکه دیدیم،همچنانکه مؤلفان «کتب اربعه »شیعه-که معتبرترین کتب حدیث شیعه است-ایرانی بوده اند،مؤلفان «صحاح سته »اهل تسنن نیز-که معتبرترین کتب حدیث اهل تسنن است-ایرانی هستند،اعم از ایرانی ایرانی نژاد یا ایرانی عرب نژاد.

علاوه بر مؤلفان «صحاح سته »،در میان معاریف و مشاهیر محدثین اهل تسنن که به عنوان «حافظ »و یا سایر عناوین حدیثی معروفند و کتب حدیثی مهم و ذی قیمتی از نظر احادیث اهل سنت تالیف کرده اند،علمای ایرانی فراوانند.ما برای احتراز از تطویل از ذکر نام آنها خودداری می کنیم.

پی نوشتها

1- ترجمه تاریخ تمدن اسلام،ج 3/ص 97.

2- تاسیس الشیعه،ص 284.

3- همان،ص 280.

4- قسمتهایی از این حدیث در کتاب توحید صدوق به طور متفرق ذکر شده.رجوع شود به آن کتاب،چاپ مکتبة الصدوق در سال 1387،ص 282 و286 و316.

5- تاسیس الشیعه،ص 280.

6- ج 3/ص 330.

-----------------------------------

۲- اساس عمل به حدیث

منابع مقاله:  ، بی آزار شیرازی، عبد الکریم؛


حدیث از نظر لغت، ضد قدیم و به معنای هر چیز تازه است،1 خواه فعل باشد یا قول؛ و در اصطلاح «علم الحدیث»، عبارت است از کلام حاکی از قول، فعل، یا تقریر معصوم که به آن خبر و سنّت و روایت نیز اطلاق می شود و بنا به گفته شیخ بهایی ره ، از نظر شیعه، اطلاق «حدیث» به آنچه از غیرمعصوم وارد شده، جایز است.2
از نظر اهل سنّت، حدیث و سنّت به یک معنی است که در هردو، قول یا نقل یا تقریر یا صفتی به پیامبر اکرم(ص) نسبت داده می شود.
بعضی درباره «حدیث»، معنی جدید و تازه را مدّنظر قرارداده و آن را در برابر «قدیم» گرفته اند. اینان از «قدیم»، کتاب خدا و از «جدید» آنچه را به پیامبر خدا نسبت داده می شود، اراده می کنند.3
و سنّت، در اصل، به پیروی از معنای لغوی، به طریقه دینی که پیامبر(ص) در سیره مطهر خود پیموده اند، اطلاق می شود. از این دید، اگر حدیث عام باشد و شامل قول و فعل پیامبر گردد، سنّت مخصوص اعمال پیامبر(ص) است.
رضایت و موافقت پیامبر(ص) را گاه از قرآن و اجماع و عقل به دست می آوریم؛ و گاهی هم موافقت (تقریر)، یا گفتار و کردار پیامبر را با اطمینان از راه نقل و روایت استفاده می کنیم.
ما این بحث را تنها برای بیان اساس عمل به حدیث از راه نقل و روایت عنوان می کنیم تا شرایطی را که از نظر شیعه و سنی در خبر حاکی از آن باید باشد، از نظر بگذرانیم.

دلائل اثبات حدیث
سنّت و حدیث، تنها با دو چیز ثابت می شود: خبر متواتر و خبر واحد. «خبر متواتر»، خبر جمعی را گویند که از نظر تعداد معمولا محال است بر دروغ، اتفاق و توطئه نموده باشند؛ مشروط بر اینکه این خبر، در تمام دوران، یکسان بوده باشد و در دوره اول که از صاحب سنّت، یعنی پیامبر اکرم(ص) بدون واسطه گرفته شده نیز تواتر برقرار باشد و همچنین در دوره های دوم و سوم و…
به اتفاق تمام علما، در خبر متواتر، عدالت روایت کنندگان شرط نیست و همچنین تعداد آنها حد معین ندارد؛4 بلکه مهم این است که یقین کنیم در آن، توطئه بر دروغ نشده است و طبعا مفید علم باشد؛ به طوری که اگر شخص معتدلی به آن اطلاع یابد، به وجود سنّت و حدیث یقین کند.
«خبر واحد»، در اصطلاح علما آن است که به حدّ تواتر نرسیده باشد، خواه روایت کننده اش یک نفر باشد یا بیشتر؛ و مقصود از واحد، نبودن تواتر است، نه متعدد نبودن. به تعبیر دیگر، متواتر، اخذ به شرط شیء، یعنی به شرط تواتر است؛ و واحد، اخذ به شرط لا، یعنی به شرط عدم تواتر می باشد و «خبر»، شامل هردو می شود و لابشرط است؛ یعنی نه تواتر و نه عدم تواتر در آن شرط نیست. و از این رو گفته اند:
«خبر مستفیض» و «خبر مشهور»، هریک، نوعی از خبر واحدند.5
شیخ بهایی در «الوجیزة» می فرماید:
«در صورتی که سلسله روات در هر طبقه به حدّی رسد که از توطئه آنها بر کذب درامان باشیم، آن حدیث متواتر است و آن خبر جمعی است که خود مقید قطع است والاّ خبر آحاد محسوب می شود که تنها مفید گمان است. اگر در هر مرتبه بیش از سه نفر آن را نقل کرده باشند، مستفیض، و اگر در هر مرتبه از سه نفر کمتر باشند، غریب نامیده می شود».6
مشهور، روایتی است که بر سر زبانها و در کتابها شهرت یافته اگرچه روایت کننده آن یک نفر باشد.

اساس عمل به حدیث
هرگونه خبر و حدیثی که از قرائن خارجی یا داخلی، علم به صدور آن حاصل شده باشد، بدون اشکال، حجّت و دلیلی است معتبر و به آن عمل می شود. این اعتبار، نه به خاطر شهرت یا استفاضه یا تواتر و یا جهت دیگر، بلکه به خاطر علم و یقین به صدور آن است. زیرا این علم و یقین، خود بی آنکه کسی آن را حجت قراردهد، حجّت است.7
و بدین ترتیب روشن می شود که هریک از خبر متواتر و خبر مقرون به قرینه، مفید قطع است و به اتفاق تمام علما، باید آن را پذیرفت و به آن اعتماد کرد. اما خبری که به حد تواتر نرسیده و علم به صدور آن نداریم، از جهات مختلف، مورد بحث و گفتگوست که مهمترین آن، بحث در اسناد و اصل صدور حدیث و شرایط سندی است که می توان با آن، خبر و حدیث را به صاحب آن، یعنی پیغمبر یا امام نسبت داد؛ زیرا که اسناد، اساس و پایه بنای سنّت و حدیث است.
شیخ بهایی، حدیث و خبر را از این جهت (اسناد)، به شش دسته تقسیم می کند:

راویان سنی از نظر شیعه
در میان علمای شیعه، برخی شرط کرده اند که روایت کنند، باید امامی باشد؛ اما همانطور که در تقسیم بندی شیخ بهایی دیدیم و همچنین از نظر سایر محققین شیعه، اساس عمل به حدیث، وثوق و اطمینان به راستگویی راوی است، خواه امامی باشد یا غیر امامی.
به عنوان نمونه، علاّمه حلّی در کتاب «الخلاصة» و قمّی در جزء اوّل «قوانین الاصول» تصریح می کنند که:
«احادیث افراد موثق غیرشیعه، مورد قبول است؛ زیرا که ثابت شدن روایت از تحقیق حال روایت کننده در خبرش به دست می آید و آنگاه که حال و چگونگی راوی ثابت گشت و معلوم شد که در نقل اخبار دروغ نمی گوید، مسلّما این روایت ثابت شده است».10

در کتاب «تنقیح المقال» آمده است:
«خبر صریح از امام رسیده که باید روایت کسی را که با ما مخالف است بپذیریم و هرجا از خود، رأی و نظر می دهد ترک گوییم؛ بنابراین بر ما لازم است که به خبر چنین شخص موثقی که در اصطلاح علما به او ثقه غیرامامی گفته می شود، عمل کنیم».11

شیخ انصاری در کتاب «رسائل» می نویسد:
امام صادق(ع) فرمود: «خذوا ما رووا، وذروا ما رأوا» (آنچه روایت می کنند بپذیرید و آنچه را که رأی می دهند رها سازید).
شیخ انصاری سپس می فرماید:
«برای پذیرفتن خبری که مورد ثقه و اطمینان است، اخبار متواتر به ما رسیده است».12

سید محمدتقی حکیم در کتاب «الاصول العامة» می نویسد:
«شیعه اخبار کسانی را که با آنها هم عقیده نیستند، حجّت و معتبر می داند، مشروط بر اینکه ثابت شود که اینان مورد وثوق و اطمینان هستند؛ و اخبار این قبیل افراد را موثّقات می نامند. اینگونه خبرها مانند سایر اخبار، حجت است و کتابهای شیعه از اینگونه احادیث مملوّ است».13

امام خمینی رضوان الله علیه در این باره گام بیشتری برداشته حتی آن دسته از راویان سنّی را که توثیق خاصی ندارند، (مانند سکوتی و نوفلی که در میان اصحاب امام صادق(ع) بوده اند)، با مقایسه موارد روایات و سنجش نظریات نسبت به آنان، موثق بودن آنها را ترجیح داده اند.14

نمونه عملی استفاده فراوان علمای بزرگ شیعه از روایات موثق اهل سنت، کتاب تفسیر «الصافی» و «المحجةالبیضاء» فیض کاشانی، «جامع السعادات» نراقی، و «شرح اللّمعة» و «منیةالمرید» و «مسکّن الفؤاد» شهید ثانی،15 «السوق فی الدولة الاسلامیة» از علامه سیدجعفر مرتضی عاملی، تفسیر ابوالفتوح رازی، تفسیر «مجمع البیان» و تفسیر «منهج الصادقین» است.
علامه محمدحسین طباطبایی درباره حدیث صحابه می فرمایند:
«اما احادیثی که از صحابه نقل می شود، اگر متضمن قول یا فعل پیغمبر اکرم(ص) باشد و مخالف با حدیث اهل بیت نباشد، قابل قبول است و اگر متضمن نظر و رأی خود صحابی باشد، دارای حجّیتی نیست و حکم صحابه مانند حکم سایر افراد مسلمانان است و خود صحابه نیز با یک نفر صحابی، معامله یک نفر مسلمان می کردند».16

راویان شیعه از نظر اهل سنت
برخی از متعصبان اهل سنت، شرط کرده اند که راوی نباید حتی بوی تشیع به مشامش رسیده باشد.17 اما بیشتر محققان و عالمان راستین اهل سنت، همان نظریه را نسبت به راویان شیعه دارند که علمای بزرگ شیعه در مورد راویان اهل سنت. به عنوان نمونه، فخررازی می گوید:
«آیا روایت مسلمانی که عقیده خلاف را دارد، مانند کسانی که خدا را جسم می دانند و غیره و ما آنان را مورد تکفیر قرارداده ایم، پذیرفته است یا نه. حق، این است که اگر مذهبش دروغ را جایز می داند، روایتش قبول نیست؛ ولی اگر مذهبش دروغ را جایز نمی داند، روایتش را می پذیریم و این گفته ابوالحسن بصری است».18

طوفی حنبلی می گوید:
«محدث، هرگاه نقدکننده ای بصیر در فن خود باشد، می تواند از جماعت بدعت گذار که با بدعت خود مرتکب فسق می شوند، مانند «عبادبن یعقوب» که در شیعه گری خود، غلوکننده است و «حریزبن عثمان» که کینه علی رضی الله عنه را دارد، روایت کند».19

اهل اصول، و همچنین احمدبن حنبل و شافعی، در این زمینه برآنند که تعدیل و تجریح راوی،مورد قبول است در صورتی که سبب آن را بیان نکرده باشد؛ و تعدیل، مشروط به بیان سبب آن نیست، بنا به عمل به استصحاب حال عدالت؛ و این، دلیل بر آن است که حال مسلمان، محمول بر عدالت اسلامی است.20

و مذهب ابوحنیفه این است که مسلمان مجهول الحال، عادل محسوب می شود و روایتش از حیث عدالت، مورد قبول است. وی برای این نکته استشهاد کرده است به اینکه پیامبر اکرم(ص)، شهادت اعرابی را به رؤیت هلال پذیرفت، در صورتی که جز اسلام، چیزی از وی نمی دانست:
عکرمه از ابن عباس روایت می کند که یک نفر اعرابی نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: من هلال ماه رمضان را مشاهده کردم. پیامبر فرمود: «آیا بر یگانگی خدا شهادت می دهی؟» گفت: آری.
ابوداود و دیگران نیز این حدیث را روایت کرده اند و به همین مضمون به طور مرسل از عکرمه روایت شد که گفت: آنگاه دستور فرمود به بلال که در میان مردم ندا دهد که روزه بدارند و شبها بپاخیزند. و در روایت نسایی آمده است که فرمود: «یا بلال، أذّن فی الناس فلیصوموا غدا».21
اما در مورد جرح، بیان سبب آن شرط است و از جمله کسانی که به این نکته قائلند، شافعی و احمدبن حنبل اند. ابن حنبل، در یکی از دو نقلی که از او رسیده، علت لزوم بیان سبب جرح را اختلاف مردم در سبب جرح و اعتقاد بعضی به آنچه که صلاحیت ندارد سبب جرح باشد می داند و می گوید: بنابراین سزاوار است که سبب جرح بیان شود تا مطمئنا از خطا و گزافه احتراز گردد.
به عنوان نمونه، طوفی در ادامه سخن ابن حنبل می گوید:
«کسی از اهل سنت را دیدم که دست به روی دست می زند و به مردی اشاره می کند و می گوید: «این زندیقی بیش نیست. ای کاش می توانستم و با او چه و چه می کردم». پرسیدم: «از او چه دیده ای؟» گفت: «دیدم که بسم الله را در نماز، بلند می خواند».22
ثانیا در تمام مذاهب ششگانه، یعنی شیعه امامی، شیعه زیدی، مالکی، حنفی، شافعی و حنبلی، کسی نیست که دروغ بستن به پیامبر خدا(ص) را جایز بداند و همگی این روایت را نقل می کنند که پیامبر(ص) فرمود: «هرکس عمدا بر من چیزی به دروغ نسبت دهد، جایگاهش آتش خواهد بود». و در مذهب شیعه، تشدید بیشتری است و تمامی فقهای شیعه، دروغ بستن بر خدا و پیامبر و ائمه(ع) را مبطل روزه و موجب قضا و کفاره می دانند.23

غزالی در کتاب «المستصفی» از شافعی نقل می کند که:
«شهادت اهل هوی و هوس پذیرفته می شود، جز خطّابیه رافضی24؛ زیرا اینان شهادت به باطل و دروغ را به نفع کسی که با مذهبشان موافق باشد جایز می دانند».
و حضرمی در کتاب «اصول الفقه» می نویسد:
«بیشتر علمای تسنن برآنند که روایت کسانی که بدعتشان به کفر نمی رسد، مورد قبول است و این موافق با عقل است، مادام که مرام دروغ گفتن نداشته باشند؛ و البته فکر نمی کنم هیچیک از شعب مسلمانان چنین مرامی داشته باشند؛ گرچه به فرقه خطّابیه نسبت داده شده که اینان مرامشان این است که برای پیروان و موافقین خود، شهادت دروغ، جایز است».25
مرحوم شیخ محمد محمد مدنی، رئیس اسبق دانشکده «شریعت» دانشگاه الازهر(که تصویر و ترجمه نامه آی از او، ضمیمه همین مقاله است) می نویسد:
«اختلاف مذاهب اسلامی با یکدیگر، از قبیل اختلاف در اصول نیست که مرز میان مسلمان از غیرمسلمان است و انکار یکی از آن باعث خروج از اسلام می گردد. و بنابراین سزاوار است که به تجریحی که سبب آن فقط پیروی یکی از مذاهب اسلامی است، توجه نشود. و همچنانکه شیعیان راویان سایر مذاهب اسلامی را به جهت مغایرت مکتب جرح نمی کنند، همچنین جایز نیست سنّی، راوی امامی یا زیدی را چون هم مکتب نیستند، مورد جرح قراردهد؛ بلکه اساس عمل به حدیث را باید کاذب بودن یا کاذب نبودن راوی قراردهند».26

نکته مهمتری که هم برای شیعه و هم برای اهل سنت بسیار حائزاهمیت است، این است که علما و محدّثان بزرگ شیعه و سنّی، اساس عمل به حدیث را صدق و کذب راوی قرار داده اند و حتّی علما و محدّثان شیعه، عملا بسیاری از روایات مورد اطمینان اهل سنّت را پذیرفته و در کتابهای خود نقل کرده اند و متقابلا بیش از صد راوی از راویان کتب صحاح اهل سنّت، شیعه بوده اند که مرحوم آیةالله سیدعبدالحسین شرف الدین در کتاب «المراجعات»، نام و مشخصات این صد راوی شیعه را استخراج نموده به ترتیب حروف الفبا، تحت عنوان: «مئة من أسناد الشیعة فی إسناد السنة» آورده است.27 و ما در این مقاله، تنها به ذکر نام آنها بسنده می کنیم:

1 ابان بن تغلب،
2 ابراهیم بن یزید،
3 احمدبن مفضّل،
4 اسماعیل بن ابان،
5 اسماعیل بن خلیفة،
6 اسماعیل بن زکریا،
7 اسماعیل بن عباد،
8 اسماعیل بن عبدالرحمن، 9 اسمعیل بن موسی،
10 تلیدبن سلیمان،
11 ثابت بن دینار (ابی حمزه ثمالی)،
12 ثویربن ابی فاختة (ابوالجهم الکوفی)،
13 جابربن یزیدبن الحارث الکوفی،
14 جریربن عبدالحمید،
15 جعفربن زیاد،
16 جعفربن سلیمان،
17 جمیع بن عمیرة،
18 الحارث بن حصیرة،
19 الحارث بن عبدالله،
20 حبیب الله بن ابی ثابت،
21 حسن بن حی،
22 الحکم بن عتیبة،
23 حمادبن عیسی الجهنی،
24 حمران بن اعین،
25 خالدبن مخلد،
26 داوودبن ابی عوف،
27 زبیدبن الحارث،
28 زیدبن الحبّاب،
29 سالم بن ابی الجعد،
30 سالم بن ابی حفصة،
31 سعدبن طریف،
32 سعیدبن اشوع،
33 سعیدبن خیثم،
34 سلمةبن الفضل،
35 سلمةبن کهیل،
36 سلیمان بن صرد خزاعی،
37 سلیمان بن طرخان،
38 سلیمان بن قرم،
39 سلیمان بن مهران،
40 شریک بن عبدالله،
41 شعبةبن الحجّاج،
42 صعصعةبن صوحان،
43 طاووس بن کیسان،
44 ظالم بن عمرو،
45 عامربن وائلة،
46 عبادبن یعقوب،
47 عبدالله بن داوود،
48 عبدالله بن شداد،
49 عبدالله بن عمر،
50 عبدالله بن لهیعة،
51 عبدالله بن میمون،
52 عبدالرحمن بن صالح الازدی،
53 عبدالرزاق بن همّام،
54 عبدالملک بن اعین،
55 عبیدالله بن موسی،
56 عثمان بن عمیر،
57 عدی بن ثابت،
58 عطیةبن سعد،
59 العلاءبن صالح،
60 علقةبن قیس،
61 علی بن بدیمة،
62 علی بن الجعد،
63 علی بن زید،
64 علی بن صالح،
65 علی بن غراب،
66 علی بن قادم،
67 علی بن منذر،
68 علی بن هاشم،
69 عماربن زریق،
70 عماربن معاویة،
71 عمربن عبدالله،
72 عوف بن ابی جمیلة،
73 فضل بن دکین،
74 فضیل بن مرزوق،
75 فطربن خلیفة،
76 مالک بن اسماعیل،
77 محمدبن خازم،
78 محمدبن عبدالله،
79 محمدبن عبیدالله،
80 محمدبن فضیل،
81 محمدبن مسلم،
82 محمدبن موسی،
83 معاویةبن عمار،
84 معروف بن خربوذ،
85 منصوربن المعتمر،
86 منهال بن عمرو،
87 موسی بن قیس،
88 نفیع بن حارث،
89 نوح بن قیس،
90 هارون بن سعد،
91 هاشم بن برید،
92 هبیرةبن بریم،
93 هشام بن زیاد،
94 هشام بن عمار،
95 هشیم بن بشیر،
96 وکیع بن الجراح،
97 یحیی بن الجزار،
98 یحیی بن سعید،
99 یزیدبن ابی زیاد،
100 ابوعبدالله الجدلی.28

به عنوان نمونه، ذهبی در کتاب «المیزان»، درباره ابان بن تغلب می نویسد:
ابان بن تغلب م عو کوفی و شیعی نیرومندی است، ولی راستگوست؛ راستگویی اش از آن ما و بدعتش برای خودش. ابان را احمدبن حنبل، ابن معبن و ابوحاتم موثق شمرده اند … و مسلم به روایات وی استدلال کرده و اصحاب سنن اربعه ابوداوود، ترمذی، نسایی و ابن ماجه وی را موثق دانسته و رموز خود را روی نام او نهاده اند. در صحیح مسلم و سنن اربعه، احادیث ابان را از حکم و اعمش و فضیل بن عمرو نقل می کنند.29
نمونه دیگر، ثابت بن دینار، معروف به ابی حمزه ثمالی است که ذهبی در «میزان»، وی را از شیعیان شمرده و رمز ترمذی را روی اسم وی گذاشته است؛ یعنی که ابی حمزه جزو افرادی است که ترمذی از وی حدیث نقل می کند.30

استفاده بزرگان شیعه از راویان سنی
شیخ طوسی در کتاب «عدّةالاصول»، این روایت را از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود:
«إذا نزلت بکم حادثة لاتجدون حکمها فیما روی عنّا فانظروا الی ما رووه عن علی(ع) فاعملوا به».31
هرگاه مسئله تازه ای برای شما پیش آمد که حکم آن را در آنچه از طریق ما روایت شده نیافتید، به آنچه آنان [اهل سنّت] از علی(ع) روایت کرده اند بنگرید و بدان عمل کنید.
شیخ طوسی به دنبال نقل این روایت، می نویسد:
به جهت آنچه گفتیم، طایفه امامیه به آنچه که حفص بن غیاث و غیاث بن کلوب و نوح بن درّاج و سکونی و غیر آنان از اهل سنت، از ائمه ما(ع) روایت کرده اند عمل نموده و آن را مورد انکار قرار نداده اند.32
همچنین ، اگر به کتب «اجازات» و مجموعه اجازه های نقل حدیث علمای شیعه و سنّی، چه قدیم و چه جدید بنگریم، می بینیم که بزرگان و مشایخ شیعه و سنّی، به یکدیگر اجازه نقل حدیث می داده اند؛ چنانکه در مجلدات آخر کتاب بحارالانوار، تحت عنوان «الاجازات»، نمونه هایی از اجازات مشایخ اهل سنّت را می یابید که برای نقل حدیث از صحاح اهل سنّت، به بعضی از علمای شیعه داده اند.
و حتی در عصر حاضر اگر به اجازات مرحوم آیةالله العظمی مرعشی نجفی بنگریم، می بینیم که سی اجازه از اجازات ایشان، از بزرگان اهل سنّت و یا شیوخ سابق الازهر مصر است، که رسما به ایشان اجازه نقل حدیث از صحاح اهل سنت را داده اند؛ همچنان که بسیاری از علما و شیوخ یادشده، متقابلا اجازه نقل روایت از کتب حدیثی شیعه را از ایشان دریافت نموده اند.33
و نیز شیخ طوسی، در کرخ بغداد، فقه اسلامی را ناظر بر جمع کلمه تدریس می کرد؛ به طوری که فقهای شافعی در درس وی شرکت می کردند؛ و یا شیخ زین الدین مشهور به شهید ثانی که «شرح لمعه» او از کتب عمده درسی حوزه های شیعه است، هم نزد اساتید شیعه و هم نزد اساتید اهل سنّت درس خوانده، در شمار کبار مدرّسان مدرسه نوریه بعلبک برگزیده می شود و پنج سال در این مدرسه با قدرت تمام و علم گسترده به تدریس فقه مذاهب پنجگانه جعفری، حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی، می پردازد.34

نتیجه گیری کلّی
برخلاف آنچه برخی می پندارند، اساس عمل به حدیث، شیعه یا سنّی بودن راوی آن نیست؛ بلکه اساس آن، از نظر بزرگان و محدّثان بزرگ شیعه و سنّی، راستگو بودن راوی است. و از این رو، در کتب شیعه، احادیث بسیاری را می بینیم که از اهل سنّت نقل شده است. همچنانکه در کتب اهل سنت و صحاح سته تسنن، بیش از صد راوی شیعه می بینیم. بدین ترتیب شخص مجتهد و محقق، باید در تحقیقات خود تمامی کتب حدیثی شیعه و سنی را مورد توجه قراردهد؛ چنانکه امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در بحث «اجتهاد و تقلید» خود، فحص از فتاوی و اخبار اهل سنّت را یکی از شرایط اجتهاد دانسته می فرمایند که چه بسا در فهم احکام به مجتهد کمک می کند.35
و از سوی اهل سنّت، کمیسیون عمومی قرآن و حدیث مصر، اقدام به جمع آوری احادیث موثق شیعه کرد، تا احادیثی که از طریق اهل بیت رسیده است و احادیث مورد اتفاق شیعه و سنّی، در یک جا جمع شود، و در تاریخ 13رجب سال1385، از دارالتقریب دعوت نمود تا برای تهیه و اجرای آن، اقدامات لازم را به عمل آورند.36
خوشبختانه این کار در ایران آغاز گشته و تاکنون در چند بخش، روایات مورد اتفاق شیعه و سنّی جمع آوری و منتشر شده است.37

ضمیمه: جمهوری متحده عربی شورای عالی امور اسلامی  کمیسیون عمومی قرآن و حدیث

بسم اللّه الرحمن الرحیم

حضرت استاد علامه، جناب آقای محمدتقی قمی
احتراما به استحضار می رساند: شورای عالی امور اسلامی، بعد از صدور و انتشار هفت جزء از اجزای کتاب «الجامع لأحادیث رسول الله صلی اللّه علیه وآله وسلّم » در موضوعات مختلف، تصمیم گرفته است که احادیث شریفی را که از طریق ائمه هدی و خاندان پیغمبر اکرم(ص) نقل شده و نسبت آنها به پیغمبر(ص) صحیح است و همچنین روایاتی را که مورد اعتماد و قبول برادران شیعه امامی است و از طریق اهل سنت روایت شده است، جمع آوری نماید.
از آنجا که جناب عالی از پیشوایان و مراجع علوم اهل بیت علیهم السلام و از مشاهیر علمای اعلام برادران شیعه ما هستید و این اقدام یکی از هدفهایی است که در راه آن می کوشید و در اجرای آن صمیمانه گام برمی دارید، و با توجه به تبادل نظر و توافقی که بین حضرت عالی و مرحوم استاد بزرگ، شیخ محمود شلتوت، رئیس سابق دانشگاه الازهر در این مورد مهم اسلامی صورت گرفته است، بر آن شدیم که از جناب عالی دعوت کنیم تا به قاهره بیایید و در تهیه طرح و اجرا و تسهیل انجام آن، تشریک مساعی فرمایید.
و ما اطمینان کامل داریم که با وجود کارهای زیادی که در ایران دارید، دعوت ما را می پذیرید و به یاری خداوند، در اولین فرصت به قاهره تشریف می آورید.
و خداوند، توفیق بخش است.

والسلام علیکم ورحمةاللّه وبرکاته
رئیس کمیسیون عمومی قرآن و حدیث
در شورای عالی امور اسلامی
محمد محمد مدنی



1. لسان العرب، ابن منظور، ج1، ص582
2. «الوجیزة» لبرهان الحق جمال الملة بهاءالدین العاملی، ص1
3 . رجوع شود به: شرح البخاری، شیخ الاسلام ابن حجر؛ تدریب الراوی فی شرح «تقریب» النداوی، السیوطی، طبع مصر، 1307ه، ص4؛ علوم الحدیث ومصطلحه، الدکتور صبحی صالح، ص5
4 . این نظر علمای شیعه و اکثر علمای اهل سنت است؛ اما بعضی از علمای تسنن عدد خاصی را معتبر دانسته اند؛ چنانکه از قاضی ابی بکر نقل شده که کمتر از پنج نفر نباشند و از اصطخری نقل شده که کمتر از ده نفر نباشند و بعضی گفته اند حداقل دوازده نفر (تعداد نقبای بنی اسرائیل) و برخی گفته اند حداقل بیست نفر، و پاره ای چهل، و عده ای هفتاد، و جمعی حداقل تواتر را سیصد و اندی (تعداد اهل بدر) ذکر کرده اند.
از نظر شهید ثانی در کتاب «البدایة»، تمامی این اقوال باطل است. (به نقل از کتاب: ضیاءالدرایة للسید ضیاءالدین العلامة، چاپ حکمت قم، ص18و19، بی تا) و همچنین از نظر ابن حجر در «شرح النخبة»، تعیین عدد کاملا بی معنی است. (به نقل از کتاب علوم الحدیث و مصطلحه، الدکتور صبحی الصالح، ص147و148)
5 . به نقل از مقاله شیخ محمدجواد مغنیه، «العمل بالحدیث وشروطه عند الامامیة»، در مجموعه مقالات «الوحدة الاسلامیة»، جمع و ترتیب عبدالکریم بی آزار الشیرازی، بیروت، الاعلمی، ص326
6 . الوجیزة، شیخ بهایی، ص2
7 . علما در این مورد به حدیث «انما الاعمال بالنیات ولکل امری ما نوی» مثال می زنند.
8 . مدح به تعدیل، یعنی اینکه راوی با صفاتی چون ثقه، حجّة، عین و… توسط شخص عادلی توصیف و مدح شده باشد.
9 . الوجیزة، شیخ بهایی، ص3
10 . قوانین الاصول، قمّی، جزء اول.
11 . تنقیح المقال، الشیخ عبدالله المامقانی، ج1، ص206
12 . الرسائل، شیخ انصاری، بحث خبر واحد.
13 . الاصول العامة، سید محمدتقی حکیم، چاپ اول، ص219
14 . کتاب الطهارة، امام خمینی ره، چاپ قم، ج2، ص16
15 . شیخ زین الدین، مشهور به شهید ثانی، متولد سال 911ق، هم نزد اساتید و علمای شیعه و هم نزد اساتید اهل سنّت درس خوانده و پنج سال در مدرسه نوریه بعلبک، فقه مذاهب پنجگانه را برای محصّلان شیعه و سنّی تدریس می کرده است. (رجوع شود به مقدمه کتاب: مسکّن الفؤاد، الشهید الثانی، تحقیق مؤسسه آل البیت، 1407ه ق، ص910)
16 . شیعه در اسلام، استاد علامه سید محمدحسین طباطبایی، قم، 1389ق، ص46
17 . رجوع شود به کتاب: فواتح الرحموت، المطبوع مع المستصفی، ج2، 1407
18 . رجوع شود به مقاله مرحوم شیخ محمد محمد مدنی، رئیس فقید دانشکده شریعت دانشگاه الازهر، در مجموعه مقالات دارالتقریب: «الوحدة الاسلامیة»، جمع و ترتیب نویسنده، ص362
19 . همان مأخذ، به نقل از: نزهةالخاطر، الشیخ عبدالقادر احمدبن مصطفی بدران، ج1، ص281 به بعد.
20 . همان مأخذ، ص364
21 . همان مأخذ، به نقل از کتاب «نزهةالخاطر»، ص295
22 . همان مأخذ، ص365
23 . رجوع شود به: المراجعات، آیة الله سید عبدالحسین شرف الدین، چاپ پنجم، ص75و76
24 . خطّابیه منسوبند به ابی الخطّاب محمدبن مقلاص که در زمان امام جعفر صادق(ع) بوده و امام از وی تبرّی جسته و وی را مورد نفرین قرار داده است. در احادیث اهل بیت نیز آمده که خطّابه به نفع یکدیگر به دروغ شهادت می دهند. (رجوع شود به: سفینةالبحار، حاج شیخ عباس قمی، ج1، ص401)
25 . به نقل از شیخ محمدجواد مغنیه در «الشیعة والتشیع» و مقاله «العمل بالحدیث وشروطه» در مجموعه مقالات دارالتقریب: الوحدة الاسلامیة، گردآوری نویسنده، ص330
26 . رجوع شود به مقاله «اسباب الاختلاف بین ائمة المذاهب»، نوشته شیخ محمد محمد مدنی، قسمت دوم، در مجله «رسالةالاسلام» و نیز در مجموعه مقالات دارالتقریب: الوحدة الاسلامیة، جمع و ترتیب نویسنده: ص365، درج شده است؛ همچنین نگاه شود به ضمیمه همین مقاله.
27 . رجوع شود به؛ المراجعات، چاپ پنجم، ص77144
28 . تفصیل هریک از این صد راوی شیعه را در کتاب «المراجعات» از صفحه 73تا140 مطالعه فرمایید.
29 . المراجعات، ص77
30 . المراجعات، ص82
31 . عدةالاصول، شیخ طوسی، ج1، ص379؛ الفوائد الرجالیة، کجوری، ص72؛ تفسیر «الصافی»، فیض کاشانی، مقدمه.
32 . عدةالاصول، شیخ طوسی، ج1، ص380
33 . رجوع شود به کتاب «الاجازة الکبیرة»، آیةالله العظمی مرعشی نجفی، چاپ 1414ق، قم، ص249296
34 . مقدمه کتاب «مسکن الفواد عند فقد الأحبّة والاولاد»، شیخ زین الدین شهید ثانی (911965ق) تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت، قم، 1407ق، ص910
35 . الرسائل، امام خمینی، ج2، ص99
36 . رجوع شود به کتاب «همبستگی مذاهب اسلامی»، ترجمه نویسنده، ص327و328
37 . رجوع شود به مجلدات مجله «التوحید»، از انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی تهران.

------------------------------------------------

۳-  بررسی تطبیقی حدیث شیعه و اهل سنت

منابع مقاله: فصلنامه علوم حدیث، شماره 12، علامه سید مرتضی عسکری (1) ؛


مرکز تحقیقات دارالحدیث، با هدف گسترش پژوهش های حدیثی در حوزه علمیه قم، اقدام به برگزاری نشست های حدیث پژوهی نمود. اولین نشست، با سخنرانی علامه سید مرتضی عسکری در تاریخ 5/9/1377 درتالار اجتماعات مدرسه عالی دارالشفا و با حضور جمع کثیری ازطلاب و دانشجویان، برگزار گردید. مقاله حاضر، متن ویرایش شده گفتار علامه عسکری است که برای بهره گیری بیشتر خوانندگان،عنوانهای فرعی و پی نوشت هایی بدان افزوده ایم.
علوم حدیث
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الدین عند الله الاسلام.(آل عمران/19)
لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوعلیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین.(آل عمران/164)
و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم.(نحل/44)
در مقدمه بحث، لازم است که چند مطلب را بیان کنیم و بعد درباره ارزش حدیث و علم حدیث در شریعت خاتم الانبیا و تاریخ حدیث در دومکتب (مکتب اهل بیت و مکتب خلفا) بحث کنیم. پیوند وحی و حدیث
اسلام، نظامی است که پروردگار عالم، متناسب با فطرت انسان وبرای اینکه او را به درجه کمال انسانیت خود برساند، تشریع فرموده و این شریعت را از حضرت آدم(ع) تا نبی خاتم(ص) به اندازه نیازمندی جوامع بشری نازل نموده است: بر حضرت آدم(ع)،(صحف) آدم را به اندازه نیاز چند خانوار و (صحف) ادریس را برحضرت ادریس(ع)، به اندازه حاجت یک آبادی کوچک و به همین ترتیب... تا زمان حضرت نوح(ع) که مردم شهرنشین شدند، متناسب با نیاز مردم شهرنشین (که برای مثال، معاملات ربوی دارند).
قرآن کریم درباره شریعت می فرماید: (شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا). (2) البته بین شرایع، اختلاف نیست و در چند آیه بعدش می فرماید: (وان من شیعته لابراهیم) (3) و به ما می فرماید: (فاتبعوامله ابراهیم حنیفا) (4) ; به پیامبر(ص) هم می فرماید: (واتبع مله ابراهیم حنیفا) (5) .
شرایع آسمانی، تناقضی با هم نداشته، بلکه در تکامل بوده اند. در شریعت خاتم الانبیا، بعد از آنکه پیامبر(ص) در روز غدیرخم،علی(ع) را از جانب خدا به جانشینی تعیین کرد، آیه نازل شد: (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا). (5) مثل تکامل شریعت از حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص)، مثل علوم ریاضی دبستان و دبیرستان و دانشگاه است. منتها درشریعتهای گذشته، همه شریعت در همان کتاب آسمانی شان بوده است: چه صحف آدم(ع)، چه صحف ادریس(ع) و چه تورات موسی(ع) و...
تمام پیامبران صاحب شریعت، وصی در شریعت داشته اند و من در جلددوم کتاب (عقائد الاسلام من القرآن الکریم)، سلسله اوصیا را اززمان حضرت آدم(ع) تا زمان حضرت خاتم(ص) آورده ام و تاکید کرده ام که هیچ پیامبری بی وصی نبوده است و تا وصی هر پیامبر صاحب شریعتی زنده بوده، کتاب آن شریعت هم سالم بوده است. وصی آدم،شیث(ع) معروف به هبه الله بوده است. وصی نوح، سام بود; وصی موسی، الیسع بود و وصی عیسی، شمعون. همین طور همه پیامبران،اوصیایی داشتند.
اوصیا از خودشان شریعتی نداشتند. تا اوصیای انبیای صاحب شریعت در قید حیات بوده اند، آن شریعت و آن کتاب آسمانی، محفوظ بوده است. وصی پیامبر صاحب شریعت که وفات می کرد، آن کتاب آسمانی،از سوی زورمندان آن امت، دستخوش تحریف و کتمان می شد. کسانی که خودشان را پیروان حضرت موسی بن عمران(ع) می دانستند، تورات را تحریف می کردند و آن قسمت از تورات را که مخالف هوای نفسشان بود، تحریف یا کتمان می کردند; در شریعت عیسی بن مریم(ع) هم همین طور. در کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه تهران، نسخه هایی از (تورات) و (انجیل) موجود است که به ظهورپیامبر اسلام(ص) بشارت داده اند.
زورمندان، در هر شریعت، بدعتها و غلوهایی وارد می کردند; چنان که از قرآن کریم برمی آید: (رهبانیه ابتدعوها) (7) و (لاتغلوا فی دینکم) (8) . در شریعت عیسی(ع) نبوده است که عیسی العیاذ بالله پسر خداست.وقتی با یک شریعت چنین رفتار می شد، تجدیدشریعت،لازم می آمد. شریعتی که موسی بن عمران(ع) در (تورات) آورده بود، در زمان عیسی بن مریم(ع) دیگر نبود و ربوبیت رب العالمین، اقتضا می کرد تا با فرستادن پیامبر دیگری تجدیدشریعت شود. البته شرایع، نه تنها تناقضی با هم نداشته اند،بلکه تکامل می یافته اند; ولی تحریف می شده اند; (یحرفون) و(یکتمون) در قرآن هست.
حکمت رب العالمین، مقتضی شد تا شریعت خاتم الانبیا تا ابدبماند، و گرنه انسانها که تغییر فطرت نمی دهند. فطرت زورمندان این امت (خلفا وحکام و...) با فطرت زورمندان امتهای گذشته فرق نکرده است. اینها هم اگر می توانستند، کتاب آسمانی خاتم الانبیارا تغییر می دادند و هر چه را مخالف هوای نفس آنها بود، تحریف یا کتمان می کردند و آن وقت، قرآن از ارزشی که الآن ما به آن ایمان داریم (و معتقدیم همه اش از جانب خدا آمده) می افتاد.
لذا برای رسیدن شریعت خاتم الانبیا به امت، دو گونه وحی نازل شده است: 1) وحی قرآنی،2) وحی بیانی. وحی قرآنی و وحی بیانی
وحی قرآنی، آن است که همه الفاظش از خداست و آن، قرآن کریم است که در آن، اصول شریعت اسلام آمده است. در قرآن کریم آمده است: (اقم الصلوه لدلوک الشمس الی غسق اللیل). (9) همه مسلمانها نمازصبح را دو رکعت، نماز مغرب را سه رکعت، نماز ظهر و عصر و عشارا چهار رکعت به جا می آورند. اما کجای قرآن آمده؟ آیا اجماع مسلمانهاست؟ این را از که گرفتیم؟ از پیامبر؟ پیامبر(ص) ازکجا گرفته؟ ... ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی. (10)
در قرآن،خطاب به پیامبر(ص) آمده: (وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم). (11) آیات دیگر هم هست که مخاطبش پیامبر(ص) است و برای ما نیست: (کهیعص)، (الم)، (حم). وحیی بر پیامبر(ص) نازل می شد تا ایشان، آنچه را از این قرآن و از این ذکر حکیم برای ما مردم آمده، بیان کند. بیان آن حضرت می شود حدیث پیامبر(ص).
وحی دوم، وحی بیانی، به همراه همان وحی اول می آمده است. مثلادر روز غدیرخم، همزمان با نزول آیه: (یا ایها الرسول بلغ ماانزل الیک من ربک وان لم تفعل فمابلغت رسالته) (12) با وحی بیانی آمده است: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک فی علی). (13) پس (فی علی) حدیث پیامبر(ص) است. رکعات نماز هم همین طور است. این منشا حدیث در شریعت خاتم الانبیاست. منشا حدیث پیامبر(ص)، وحی خداست: (ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی) (14) . بالاتر از این هم داریم: (لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین فما منکم من احد عنه حاجزین) (15) ; یعنی اگرپیامبر ما از خودش چیزی بگوید و به ما نسبت بدهد، مانعش خواهیم شد و رگ قلبش را خواهیم زد و کسی از شما هم نمی تواندجلوگیری کند.
ین وحی بیانی که بر پیامبر(ص) نازل می شده، آن اموری که مخالف هوای نفس سیاستمداران، زورمندان و خلفایی چون معاویه و یزیدبوده، آمده است. برای مثال، در قرآن آمده است: (والشجره الملعونه فی القرآن). (16) تفسیرها را بخوانید. قاطبه مفسران،حدیث آورده اند که شجره ملعونه، بنی امیه است. اگر در قرآن آمده بود که شجره ملعونه همان بنی امیه است، آن یزیدی است که ذریه پیامبر(ص) را قتل عام کرد و دختران او را اسیر کرد، آن یزیدی که سه روز، اهل مدینه را بر سربازانش مباح کرد که هرچه می خواهند بکنند و در مسجد پیامبر(ص) خون جاری شد، آن یزیدی که رو به کعبه می ایستاد و نماز می خواند و بعد، لشکر او کعبه رابه منجنیق می بستند و می گفت: (اجتمعت الطاعه والحرمه و غلبت الطاعه الحرمه... اینجا اطاعت از خلیفه با حرمت خانه خدا تزاحم دارد; اما اطاعت مقدم است)، اگر در قرآن چیزهایی وجود داشت که مخالف سیاست و حکومت او بود، همان کار زورمندان سابق را می کرد و قرآن دچار تحریف و کتمان می شد. آیات قرآن را هتک می کردند، تحریف می کردند، کتمان می کردند و قرآن، دیگر از حجیت می افتاد: (انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون). (17)
خداوند، این کتاب آسمانی را که باید تا ابد حجیت داشته باشد،بدین وسیله حفظ کرد که آنچه صراحتا مخالف هوای نفس زورمندان وخلفا بود، در این قرآن نیامد; بلکه در حدیث پیامبر(ص) به امت رسید. ما باید بفهمیم مقام حدیث در این امت چیست.
در سوره تحریم، خطاب (و ان تظاهرا علیه) در (ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما و ان تظاهرا علیه) (18) چه کسی است؟ اینجا که خدالشکر کشی می کند: (فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المومنین والملائکه)، صالح المومنین چه کسی است؟ در آخر همین سوره که می فرماید: (قد ضرب الله مثلا للذین کفروا امراه نوح و امراه لوطکانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهمامن الله)، (19) داستان چیست؟ عایشه و حفصه چه کرده بودند؟ من درکتاب (السقیفه)ام که هنوز چاپ نشده، داستان آن را نوشته ام که این دو در خانه پیامبر(ص) چه کرده بودند که آیاتی به این شدت نازل شد. ان شاء الله اگر (السقیفه) چاپ بشود، می فهمید که درخانه پیامبر(ص) چه می گذشته و آیا داستان رم دادن شتر پیامبردر واقعه عقبه به این جاها ارتباط داشته، یا نه. خدا کند من بتوانم این کتاب را چاپ بکنم!
مختصرا عرض می کنم که ابن حزم که از بزرگان علمای مکتب خلفاست در (المحلی)، جزو کسانی که شتر پیامبر(ص) را رم دادند، نام ابوبکر و عمر و عثمان را می برد. شیعه نگفته است;آنها گفته اند. داستانهایی بود که اگر در قرآن می آمد، نمی گذاشتند سالم بماند. پس خداوند، قرآن را حفظ کرد به اینکه شریعت خاتم الانبیا (به تعبیر من) در دو وحی آمده است: وحی قرآنی و وحی بیانی. هر دو هم از نزد خداوند نازل شده است. حالابا این بیان، بعضی از احادیث را هم می توانیم بفهمیم (که مثلامنظور از اینکه نام علی(ع) در وحی بوده، چیست).
مرحوم حاجی نوری کتابی دارد به نام: (فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب). احسان ظهیر هم کتابی نوشته به نام: (الشیعه والقرآن). حاجی نوری در باب یازدهم کتابش، آنچه روایت در مکتب خلفا بوده است که از آنها می توانسته استفاده کند که قرآن تحریف شده، آورده و در باب دوازدهم، چنین روایتهایی را ازمکتب اهل بیت(ع) آورده است. احسان ظهیر در کتاب (الشیعه والقرآن)، فقط روایتهایی را که حاجی نوری از مکتب اهل بیت(ع) آورده، ذکر کرده است. مهمترین سبب کشتار شیعیان پاکستان به دست وهابی های این کشور تا به امروز، این دو کتاب است.
من سه جلد کتاب در جواب حاجی نوری و احسان ظهیر نوشتم که جلداولش (الشیعه و القرآن) است. جلد دومش که به نام (بحوث تمهیدیه) است، بیان اصطلاحات قرآنی است که امروزه از دست مارفته و تا آن اصطلاحات را نفهمیم، روایتی را که آن اصطلاحات رادارد، نمی فهمیم. در این جلد، تمام احادیثی را که در مکتب خلفادرباره قرآن آمده، در هشتصد صفحه بررسی کرده ام. جلد سومش هم تمام شده که چاپ نشده است; در این جلد، تمام روایاتی را که حاجی نوری از مکتب اهل بیت(ع) آورده و به آنها استناد کرده که قرآن تحریف و کم و زیاد شده، از لحاظ متن و سند بررسی کرده ام و به توفیق الهی ثابت کرده ام که سندش چیست و متنش چیست. ان شاء الله چاپ می شود و می بینید که قسمتی از مشکل، به دلیل نفهمیدن روایت است و قسمت دیگری به خاطر اشکال در قرائت حدیث.
پس شریعت اسلام با دو وحی نازل می شده است: وحی قرآنی و وحی بیانی که با وحی قرآنی تنها، ما به شرایع اسلامی (همچون نماز،روزه و حج) نمی توانیم برسیم.این، فرق بین شریعت خاتم الانبیا و سایر شرایع است; چرا که در سایر شرایع، همه شریعت درکتاب آسمانی شان بوده (و کتاب آسمانی آنها تحریف شده). درشریعت اسلام چون بنا بوده تا ابد بماند اصول شریعت در کتاب آسمانی و وحی قرآنی است و شرح و بیانش در حدیث پیامبر(ص) است. سرگذشت حدیث پیامبر
حالا ببینیم با حدیث پیامبر(ص) چه کردند. آیا آن کارهایی که زورمندان امتهای گذشته با اصل کتاب آسمانی خود می کردند، دراین امت هم زورمداران ( یعنی خلفایی که حدیث مخالف با هوای نفسشان را تحمل نمی کردند)،با حدیث پیامبر(ص) کرده اند؟
اگر بخواهم شواهد همه مصادر را بگویم، وقت می گیرد. در (مسند) احمد، در (سنن) دارمی و بعضی کتابهای دیگر هست که عبدالله بن عمرو بن عاص می گوید قریش (یعنی مهاجران) به من گفتند: (تکتب کلما تسمعه من رسول الله و رسول الله بشر یتکلم بالغضب والرضا؟... (20) آیا شما هر چه از پیامبر(ص) می شنوید، می نویسید،در حالی که پیامبر(ص) هم بشری است مانند همه افراد بشر و درحال غضب یا در حال رضا، حرفی می زند؟). یعنی پیامبر، یک جایی از ابوذر خوشش آمده، می گوید: (ما اظلت الخضراء ولا اقلت الغبراء من ذی لهجه اصدق من ابی ذر) (21) ; یک جا هم از عمار خوشش آمده، فرموده: (عمار مع الحق) (22) ; در یک قضیه ای هم از حکم بن ابی العاص بدش آمده، لعنش کرده! آن وقت، این چه کاری است که شما همه اینها را می نویسی؟!(پس قریش در زمان پیامبر(ص) هم دیگران را از نوشتن حدیث ایشان، نهی می کردند). (23)
عمرو بن عاص می گوید:اعتراض قریش را نوشتم و بعدا از پیامبر(ص) پرسیدم. فرمود : (اکتب فوالذی نفسی بیده ما خرج من فی الاحق). (24) پس منع نشر حدیث از زمان پیامبر(ص) شروع شده است. پیامبر(ص) در مرض وفاتش گفت: (ائتونی بدوات و قرطاس اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده). (25) واقعا عجیب است. برای هیچ پیامبری این پیش آمد، روی نداده است. عمر در آنجا شعاری داد که 133سال، این شعار ماند: (حسبنا کتاب الله)! (26) پس از خواهش پیامبر، بین صحابه، سر و صدا شد. خواستند بروند قلم و دوات بیاورند. عمردید الآن می آورند و نوشته می شود; گفت: (ان الرجل لیهجر). (27) این، جنگ با حدیث پیامبر(ص) است. گفتند: برویم بیاوریم. پیامبر(ص) فرمود: (او بعد ماذا؟...پس از چنین حرف و حدیثی؟). کسی که در روی پیامبر(ص) بگوید: (او هذیان می گوید)، بعد ازپیامبر(ص) هم می تواند سه چهار تا از آن شهود کذایی بیاورد تاشهادت بدهند که پیامبر(ص) در حال احتضار، هذیان می گفته و چنان چیزی نگفته و ننوشته است. این بود که رسول خدا فرمود: (قومواعنی لاینبغی عند نبی التنازع). (28)
بعد از پیامبر(ص) واقعا دردآور است. در احوال ابی بکر در(تذکره الحفاظ) ذهبی هست که بعد از اینکه با ابوبکر بیعت شد، گفت: (لاتحدثوا عن رسول الله و اذا سئلتم عنه، قولوا بینناوبینکم کتاب الله، احلوا ما احل و حرموا ما حرم). (29) این، سیاست مکتب خلفاست. حق هم داشتند این طور بگویند. اگر احادیث پیامبر(ص) بود، آنها دیگر نمی توانستند خلافت کنند. بایدجلوگیری می کردند.
نکته ای که ناگفته ماند، اینکه پیامبر(ص) هر آیه ای که نازل می شد، به هر کس آن را تبلیغ می کرد، بیانی را هم که از جانب خدابر او وحی شده بود، برای وی می گفت; تبلیغ کامل می کرد. تبلیغ پیامبر خاتم، ناقص نبود. اگر می فرمود: (اقم الصلاه لدلوک الشمس)، (30) این با وحی غیر بیانی آمده بود. در کنار این وحی،جبرئیل گفته بود که طریقه وضو گرفتن، چنین است و طریقه نماز،چنین. این از چیزهای مهمی است که بیان می کنم و گره هایی را درشناخت حدیث، باز می کند.
ابن مسعود می گوید: (هفتاد سوره از دهان پیامبر(ص) فرا گرفتم). مثلا وقتی آیه نازل می شد که: (والشجره الملعونه)، پیامبر به او می فرمود که اینها بنی امیه هستند. بدین گونه، مصاحف صحابه، با بیانی که از پیامبر(ص) در تفسیر قرآن شنیده بودند،نوشته می شد. ابن مسعود، آنچه از این بیانها شنیده بود، نوشته بود و آن یکی دیگر، مصحف دیگری و...
دقیقا یادم نیست. شاید در (مسند احمد) آمده که پیامبر(ص) درمسجد، (کان یعلمنا عشر آیات، عشر آیات); یعنی پیامبر(ص) ده آیه ده آیه به ما تعلیم می کرد، (حتی نعلم ما فیها من العلم والعمل). (30) مثلا اگر از داستان پیامبران ذکری گذشته بود،داستان آن پیامبر را می گفت; یا اگر آیه مربوط به قیامت بود،این را که روز قیامت چگونه است، بیان می فرمود. اگر درباره احکامی مانند وضو و نماز و تیمم بود، عمل را یاد می داد. پس پیامبر (ص) هیچ آیه قرآنی را تبلیغ نفرموده، مگر آنکه وحی بیانی هم با آن بوده است و همراه آن به امت،ابلاغ شده است.
وحی بیانی، همان حدیث پیامبر(ص) برای ماست. این وحی های بیانی پیامبر(ص)، مخالف با سیاست خلفا بوده است. به عنوان نمونه، درباب آیه (یا ایها الذین آمنوا لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی) در (صحیح بخاری) آمده است که منظور، ابوبکر و عمر بودند. (31) خوب، این با سیاست خلفا درست درنمی آید; یکی دوتا هم نیست.
پیامبر(ص)، دو نوشته قرآنی داشت: یکی آنچه که هر کسی می شنید وهمه صحابه می نوشتند; دیگری آنچه بر پیامبر(ص) نازل می شد وآن حضرت هر یک از صحابه کاتب را که در دسترس بودند، می طلبیدو آن وحی قرآنی و وحی بیانی (هر دو) را در هرچه که داشتند، می نوشتند. من تا 28 کاتب وحی در تاریخ نبی اکرم دیده ام; نه اینکه اینها کتاب النبی باشند. کاتب پیامبر(ص) غیر از علی(ع) کسی نبوده است. بلکه اینها کسانی بودند که پیامبر(ص) آنها رابرای نوشتن وحی می طلبید و هر کدام از آنها آنجا حاضر بود،برای رسول خدا می نوشت.
وحی الهی، گاهی روی تخته یا کاغذ نوشته می شد; گاهی روی پوست;گاهی روی کتف گوسفند و گاو و شتر . این نوشته ها در خانه پیامبر(ص) بود. پیامبر(ص) به علی(ع) وصیت کرد که وقتی از کفن و دفن من فارغ شدی، اینها را جمع آوری کن. جمع کردن اینها هم این طور بود که حضرت امیر(ع) تخته ها و پوستها را سوراخ می کرد و از میانشان نخ می دوانید. ایشان این کار را از صبح چهارشنبه شروع کرد (چون تجهیز پیامبر اکرم تا شب چهارشنبه طول کشید) و صبح جمعه به اتمام رساند. سپس با کمک قنبر، این مصحفی را که در آن، تمام قرآن و تمام وحی بیانی بود، به مسجدپیامبر(ص) برد. با در دسترس بودن چنین مصحفی دیگر امکان نداشت ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و یزید و... خلیفه بشوند.
خلفا رو به روی امیرالمومنین ایستادند و گفتند: (ما قرآن گردآورده تو را لازم نداریم. ما قرآن داریم). راست هم می گفتند وقرآن(وحی قرآنی) را داشتند. حضرت فرمود: (دیگر این قرآن را نمی بینید) و آن قرآن، ال آن نزد حجه بن الحسن(عج) است و این، همان کتابی است که در احادیث آمده است وقتی حضرت حجت ظاهر می شود،می دهد تا اصحابش که ایرانی اند آن را در مسجد کوفه درس بدهند. ما می بینیم از شیخ طوسی تا امروز، علما و فقهای نجف،ایرانی بوده اند. کتاب جدیدی که روایات ما می گویند حضرت حجت(عج) می آورد، این است.
حال ببینیم که با حدیث پیامبر(ص) چه کردند. ابوبکر دستور دادتا قرآن را مجرد از وحی بیانی بنویسند. این جمع آوری، در زمان ابوبکر شروع شد و در زمان عمر، تمام شد. عمر، آن قرآن را نزدحفصه گذاشت و شروع کرد به منع کردن از نشر حدیث پیامبر(ص). عمر با حدیث پیامبر(ص) چه کرد؟
اولا: از روایت حدیث پیامبر(ص) منع کرد. به عنوان مثال، سه نفردر خارج مدینه، حدیث روایت می کردند. آنها را به مدینه آورد وحبس کرد و اجازه نداد از مدینه خارج شوند.
در شرح احوال عمر در (تاریخ طبری) آمده و در مقدمه (سنن) ابن ماجه هم آمده که قره بن کعب می گوید عمر، ما را برای امارت کوفه تعیین کرد و با ما تا بیرون مدینه آمد. گفت: (می دانیدبرای چه شما را بدرقه کردم؟). گفتیم: (برای اینکه ما صحابی پیغمبریم). گفت: (وان مع ذلک لحاجه الی قریه لهم دوی بالقرآن کدوی النحل لاتشغلوهم بحدیث رسول الله). (33) نوشته اند که از قره درباره حدیث پیامبر(ص) می پرسیدند. می گفت: (عمر، نهیمان کرده است).
این نهی کردن تا به حدی رسید که (من در جلد اول و دوم (معالم المدرستین) نوشته ام و در سیره عمر بن خطاب در (تاریخ طبری) هم آمده) ابوموسی اشعری می گوید: عمر، هر کسی را که به عنوان والی به جایی می فرستاد، همراه او تا بیرون مدینه می رفت و به او سفارش می کرد که مبادا از پیامبر(ص)، حدیث روایت کند!
ثانیا: منع کرد که کسی تفسیر قرآن بپرسد. فقط به چند نفری درمدینه اجازه داد تا حدیث روایت کنند. این چند نفر، عبارت بودند از: ام المومنین عایشه (که من در جلد دوم (احادیث ام المومنین عائشه) ثابت کرده ام کسی در تاریخ اسلام به قدر او برپیامبر خدا دروغ نبسته است) و کعب الاحبار یهودی (که وقتی بیت المقدس فتح شد، می خواست به آنجا برود. عمر، او را در مدینه نگه داشت و سخنران رسمی دربار خلافت شد). چند نفر دیگر هم بودند که به آنها اجازه داده بود و حدیث روایت می کردند. سایرصحابیان را از نقل حدیث پیامبر، ممنوع کرده بود. تمیم داری که از راهبان نصارا بود، سخنگوی رسمی قبل از نماز جمعه شان بود. اینها حدیث روایت می کردند و کس دیگری در زمان عمر، حق حدیث روایت کردن نداشت.
ثالثا: تفسیر قرآن را هم منع کرده بود. این داستانی که می آورم،در چند کتاب اهل سنت هست و من در (معالم المدرستین) ذکر کرده ام.کسی به نام صبیغ بن عسل تمیمی از اشراف قبیله تمیم بود که در اسکندریه قرآن تفسیر می کرد و از اصحاب پیامبر(ص) که درآنجا بودند، تفسیر قرآن می پرسید. عمرو عاص، عمر را خبر کرد. عمر گفت: (او را نزد من بفرستید). عمر، او را نشاند و با عذق(خوشه خرمایی که خرمایش را کنده باشند) که نزدش بود، آن قدربه سر او زد که وقتی بلند شد، خون از دامن پیراهن عربی اش به زمین می چکید. برای بار دوم هم عمر، او را طلبید. این دفعه اورا روی زمین خوابانید; صد تازیانه به پشت او زد که وقتی بلندشد، از پشتش خون جاری شده بود. دفعه سوم که او را آوردند، گفت: (یا امیرالمومنین! ان کنت قاتلی فقتلا جمیلا; (34) می خواهی مرا بکشی، خوب، آرام بکش)! عمر، او را به بصره، نزد ابوموسی اشعری فرستاد و منع کرد که کسی با او حرف بزند. به مسجد که وارد می شد، از گردش پراکنده می شدند. آنجایی که در مسجد می ایستاد، کسی پهلوی او نمی ایستاد. بعد آمد نزد ابوموسی وشکایت کرد. ابوموسی وساطت کرد و آزاد شد. سند این مطالب را ازمکتب خلفا در کتابم آورده ام. پس این چنین از نشر حدیث پیامبر(ص) جلوگیری کردند. از این بالاتر هم هست....
در شرح احوال قاسم بن محمد بن ابی بکر در (طبقات) ابن سعدداریم که عمر، بالای منبر، اصحاب پیامبر(ص) را قسم داد که هرکه حدیث از پیامبر(ص) نوشته، بیاورد. خوب، اصحاب نمی دانستندکه چه کار می خواهد بکند. از صحابه، هر که حدیث از پیامبر(ص) نوشته بود، آورد. وقتی آوردند، همه را در آتش سوزانید. (35) پس احادیث پیامبراکرم به این صورت جمع شد که از حدیث پیامبر(ص)،آنهایی ماند که عایشه و تمیم داری و کعب الاحبار، شفاها روایت می کردند. به ابن عباس هم اجازه داده بودند. البته برایش معین کرده بودند چه حرفهایی بزند; غیر از تفسیر آیاتی که درباره جهنم و بهشت و اینها بود، چیز دیگری نمی گفت.
این، رفتار عمر بود با احادیث مکتوب. دیگر چیزی از احادیث پیامبر(ص) نمانده بود، مگر آنهایی که نزد صحابه، در مصاحف(یعنی قرآنهای با تفسیر) بود.
درباره جمع آوری قرآن در جلد دوم (القرآن الکریم و روایات المدرستین) نوشته ام که عمر، قرآنی دید که در حاشیه اش بیان پیامبر(ص) است; آنجا را با قیچی برید; حدیث پیامبر(وحی بیانی) را جدا کرد که نماند.
عمر که مرد، عثمان، آن قرآن بی وحی بیانی (قرآن جمع آوری شده بی تفسیر) را از حفصه گرفت و دستور داد هفت نسخه از روی آن نوشتند و شش نسخه از آن را به مکه، یمن، دمشق، حمص، کوفه وبصره فرستاد. یک نسخه را هم در خود مدینه نگاه داشت. قرآنی راکه آوردند (نسخه حفصه)، غلط املایی داشت. عثمان گفت: (فیه لحن ستقیمه العرب بالسنتها). (36) معنای این جمله، درست فهمیده نشده است.لحن، یعنی غلط املایی. مسلمانها آن غلطهای املایی را هم تاامروز نگاه داشته اند. این قرآنی که امروز بین مسلمانها هست،همان قرآنی است که عثمان استنساخ کرده است. این که گفته اندعثمان قرآن را جمع کرده، من ثابت کرده ام که اشتباه است. قرآن در زمان پیامبر(ص) با وحی جبرئیل جمع شده است: (ان علینا جمعه و قرآنه... ثم ان علینا بیانه). (37)
اولین بار، قرآن را خدا در سینه پیامبر(ص) جمع کرد و هر سال،ماه رمضان، جبرئیل با پیامبر(ص) قرآنی را که نازل شده بود،مقابله می کردند ودر سال وفات پیامبر(ص)، دو بار مقابله شده است. قرآن را در زمان خود پیامبر(ص)، دهها و بلکه صدها صحابی نوشته بودند و هزارها نفر حفظ کرده بودند و هیچ کم و زیاد نشده است. چیزی که هست، حدیث ( یعنی تفسیر بیانی) را حذف کردند واین قرآنی که در دست ماست، از زمان عثمان نوشته شده است; نه این که عثمان قرآن را جمع کرده باشد.قرآن را پیامبر(ص) وابوبکر و عمر هم جمع نکردند; خدا جمع کرده است. این روایتها(که جمع را به دیگران نسبت می دهند)، همه دروغ است و من ثابت کرده ام. جلد دوم (القرآن الکریم و روایات المدرستین) رابخوانید (باب (جمع القرآن »، مثلا اینکه (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت)37 در آیات (نساء النبی) آمده است، حکمتی دارد که الآن مجال نیست که من بگویم چرا این آیه بایددر اینجا بیاید; به دستور خدا آمده است.
یک آیه قرآن، جا به جا نشده و یک کلمه قرآن، تغییر پیدا نکرده است.روایات تحریف را هم باید بگویم یا اصلا صحت ندارند یا معنای آنها را نفهمیده ایم. جا به جا شدن یک کلمه قرآن، مانند این است که بگوییم چشم را می شود به جای گوش گذاشت; امکان ندارد;معنا تغییر می کند. سوره های قرآنی وزن دارند. من وزنشان رادرک کرده ام; ولی نمی توانم بیان کنم. سوره های قرآن، مثل شعردر دوره قبل از خلیل بن احمد هستند; وزن دارند; اما هنوزمردم به درستی نمی دانند و یا درک نمی کنند. یک کلمه قرآن، کم و زیاد یا پس و پیش نشده است. هر کلمه در جایگاه خودش بین سایر کلمات قرار گرفته و با دیگر کلمات و با کل آیه و سوره،هماهنگ است.
بنابراین، احادیث را جمع کردند و سوزانیدند و قرآن تنها شد. فقط یک نفر مصحفش را نداد و او عبدالله بن مسعود بود. در زمان عثمان هم جمع آوری مصاحف، شدت پیدا کرد. صحابیانی که علیه عثمان قیام کرده بودند، از قرآن استفاده می کردند. عبدالله بن مسعود که قاری قرآن بود، در کوفه با ولید (والی آنجا) با هم اختلاف داشتند. ابن مسعود، آیه: (ان جاءکم فاسق بنبا...) (39) رامی خواند و می گفت که این آیه درباره ولید نازل شده است. لذاعثمان، مصاحف صحابه را گرفت و همه را سوزانید، مگر ابن مسعودکه مصحفش را نداد و چه ها که بر سرش نیامد!
این قرآنی که نزد ماست، همان قرآنی است که بر پیامبرخاتم نازل شده و هیچ کم و زیاد و جا به جایی (در کلمات) ندارد. فقط کاری که کردند، وحی بیانی را از آن جدا کردند و بعد، کتابت حدیث پیامبر(ص) را هم منع کردند. فقط در زمان خلافت ظاهری امیرالمومنین (سالهای 4036هجری) و زمان عمر بن عبدالعزیز(سالهای 99 و100 هجری) کتابت حدیث پیامبر(ص) مجاز بود. بعد که عمر بن عبدالعزیز را هم خود بنی امیه سم دادند و کشتند،دوباره نوشتن حدیث ممنوع شد، تا سال 143 هجری. در (تاریخ الخلفا)ی سیوطی (در احوال ابوجعفر منصور) و در (تاریخ الاسلام) ذهبی آمده است که اجازه نوشتن حدیث، در عصر منصور داده شد. سیره و حدیث و تفسیر و... از آن زمان نوشته شد. پس احادیث رسول خدا به مدت 130سال، سینه به سینه نقل شده است. حدیث پیامبر در خلافت علی(ع) و معاویه
حضرت امیر(ع) دو کار کرد: یک خدمت قرآنی کرد که علم نحو رابرای حفظ قرآن وضع کرد. کار دیگر حضرت امیر(ع) این بود که به هشتصد صحابی دستور داد که حدیث پیامبر(ص) را روایت کنند و این احادیث صحیحی که در (صحیح) بخاری و مسلم و جاهای دیگر هست، اززمان حضرت امیر(ع) است. مثلا در (صحیح) بخاری آمده که پیامبر(ص) به علی(ع) گفت: (انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی). (40)
معاویه که حاکمیت پیدا کرد، دید معارف اسلام و فضای عالم اسلام،علیه اوست و احادیث در بیان فضیلت حضرت امیر(ع) زیاد منتشر شده است. لذا دستور داد که هیچ حدیثی درباره ابوتراب علی(ع) وفرزندانش نقل نشود. حالا چه کار کردند؟ یک نمونه از تناقضهای پدید آمده در حدیث را بیان می کنم(و برای مطالعه نمونه های بیشتر به جلد اول کتاب من: (احادیث ام المومنین عائشه) وترجمه اش: (نقش عایشه در تاریخ اسلام) مراجعه کنید).
در روایات مکتب خلفا در (تفسیر طبری) و (تاریخ طبری) هست که وقتی (وانذر عشیرتک الاقربین) (41) نازل شد، پیامبر(ص) دستور دادبنی عبدالمطلب آمدند و به ایشان فرمود: (ایکم یوازرنی علی هذاالامر فیکون خلیفتی و وصیی و وزیری؟). هیچ کس قبول نکرد. علی(ع) که آن موقع نوجوان بود، گفت: (انا یا رسول الله). حضرت، او رابلند کرد و فرمود: (هذا اخی و خلیفتی و وصیی و وارثی فیکم من بعدی فاسمعوا له واطیعوه). بنی عبدالمطلب بلند شدند و رفتند وابوطالب را مسخره کردند که: (ان ابن اخیک یامرک ان تطیع ابنک).
ابو هریره می گوید که وقتی آیه (وانذر عشیرتک الاقربین) نازل شد، پیامبر(ص) بر کوه صفا بالا رفت و فرمود: (یا بنی عبدمناف! یا بنی عبدالمطلب! یا صفیه بنت عبدالمطلب! یا فاطمه بنت محمد! یا عائشه بنت ابی بکر! انی لا املک لکم من الله شیئا). (42)
ابوهریره در سال فتح خیبر با کشتی یی که جعفر بن ابی طالب ویاران او را را از حبشه آورد، به یمن و از آنجا به مدینه آمده بود. اینها در فتح خیبر به سپاه اسلام رسیدند که پیامبر(ص) هم از اخماس خیبر به آنها داد. ابو هریره در زمان نزول (و انذرعشیرتک الاقربین)، کجا بود که این قضیه را روایت بکند؟ حضرت زهرا(س) در سال پنجم بعثت به دنیا آمده است. این آیه در سال سوم بعثت نازل شده است. در این سال، حضرت زهرا(س) و عایشه به دنیا نیامده بودند.
امام جعفر صادق(ع) می فرماید: (کذب علی رسول الله رجلان وامراه) و در جای دیگر، حضرت، اسم می آورد: ابوهریره و انس بن مالک و(امراه) (که روشن است) (43) .
این سه تا را در نظر داشته باشید. خرابکاری یی که این سه نفر در حدیث پیامبر کردند،کسی نکرده است[ر.ک: الکافی، ج 3، ص 342; التهذیب، ج 2، ص 321 .]این احادیث دروغی که امروز داریم، بیشتر در زمان معاویه وضع شده است.
این مختصری بود از تاریخ روایت حدیث در مکتب خلفا. حدیث پیامبر در مکتب اهل بیت(ع)
اما در مکتب اهل بیت(ع)، اولا ما یک (جامعه) داشتیم که وصفش در(معالم المدرستین) آمده است. آنچه بر پیامبر(ص) وحی می شد، آخرشب، علی(ع) نزد ایشان می آمد و پیامبر(ص) بر او املا می کرد. به او فرمود: (بنویس!). عرض کرد: (آیا می ترسید که فراموش کنم؟). فرمود: (نه، نمی ترسم; چون از خدا خواسته ام که توچیزی را فراموش نکنی; اما برای شریکان خودت بنویس). عرض کرد: (شریکان من چه کسانی اند؟). حضرت(ص) به امام حسن(ع) که طفل کوچکی بود اشاره کرد و فرمود: (این فرزندت، اولین آنهاست). سپس به امام حسین(ع) که اوهم طفل بود اشاره کرد و فرمود: (دومی آنها این فرزند است و نه تن از نسل او). (43) حضرت امیر(ع) نیز اسامی آنها را که پیامبر اکرم املا کرد روی وست شترنوشت.
حضرت علی(ع) آنچه را به حضرت رسول(ص) وحی می شد، در (جامعه) می نوشت. گفته اند (جامعه) هفتاد زراع بوده و هفده نفر از صحابه ائمه(ع) تا حضرت رضا(ع) آن را دیده اند. ائمه(ع) از (جامعه) واز مصحف علی (آن قرآنی که وحی بیانی هم داشت و نزدشان بود)، (45) برای اصحابشان روایت می کردند و اصحاب می نوشتند، تا وقتی شد: (اصول چهارصدگانه) و شاید بعدا بیشتر هم شد.
اصلها کتابهای بسیار کوچکی بوده اند. دو تای آنها الآن دردانشگاه تهران به نام (اصل عصفری) وجود دارد. پیشنهاد می کنم که سعی کنید در کار حدیث، این (اصول اربع ماه) را یکی یکی تحقیق کنید و ببینید کجا رفته است. بزرگترین خدمت، این است. البته باید (کافی) و (استبصار) و (تهذیب) و... را هم تحقیق کرد و آن هم مهم است.
اولین کسی که اصول اربع ماه را جمع آوری کرده، شیخ کلینی(م 359ق) است که چند اصل را در (کافی) گرد آورده است. کلینی، بیست سال از این شهر به آن شهر، از این ده به آن ده، از نیشابور تا بغداد رفته است و آنچه به دستش رسیده، جمع کرده است. دومین کسی که اصول را جمع کرده و خوب هم جمع کرده،شیخ صدوق است (که گویا متوفای سال 383قمری است). ایشان بیش ازدویست جلد کتاب دارد. بعد از ایشان هم شیخ طوسی(م 460ق) است که در (استبصار) و (تهذیب) جمع کرده است.
مطلب مهم، این است که علمای ما از زمان شیخ صدوق، با حدیث، دو گونه رفتار می کردند. یک رفتار خاصی با احادیث فقهی داشتند. شیخ صدوق در بیش از دویست جلد کتابش از کسانی روایت کرده است که در (من لایحضره الفقیه) از آنها روایت نمی کند. شیخ طوسی در(تبیان) خود از کسانی چون عایشه و عبدالله بن زبیر روایت می کند که از آنها در (استبصار) و (تهذیب)، روایت نمی کند. فقهای ما رضوان الله تعالی علیهم و بویژه آخرینشان: آیه الله بروجردی و آیه الله خویی، در احادیث فقهی، سندا و متناتحقیقاتی کرده اند که بشر، بیش از آن نمی تواند بکند و من بابحث علمی اثبات کرده ام که اگر کسی بخواهد به احکام اسلامی (که پیامبر اکرم آورده) برسد، جز آنکه به کتب فقهای شیعه رجوع کند، راهی ندارد. ولی متاسفانه در غیر احادیث فقهی، تحقیق کافی نشده است.به عنوان نمونه، شیخ طوسی، داستان (افک) را نقل می کند و می گوید درباره عایشه است و عایشه را تبرئه می کند. این مطلب، از (تبیان) شیخ طوسی به (مجمع البیان) رفته، به (تفسیرابوالفتوح رازی) رفته، به (تفسیر گازر) رفته، و.... در صورتی که آیات (افک) در تبرئه ماریه نازل شده است از افکی که عایشه و دار و دسته اش به او زدند.
اولین کسی که تا به امروز، در احادیث غیر فقهی ما تحقیق کرده،علامه شوشتری ره است که در (الاخبار الدخیله) و در جاهای دیگر، کارهای روشمندی کرده است. شاید سید مرتضی عسکری هم کارهایی کرده باشد. نیاز ما به احادیث آداب و اخلاق و عقاید،خیلی زیاد است. اما من اگر بخواهم خرابکاری هایی که درکتابهای غیر فقهی ما شده نه در کتابهای فقهی بگویم، یک جلسه مفصل دیگر، وقت می خواهد. یک روایاتی هست که من آنها را(روایات منتقله) نامگذاری کرده ام. اصل روایت منتقله، در مکتب خلفا بوده و از آنجا به کتابهای شیخ صدوق و به (تبیان)طوسی و... وارد شده، تا مثلا به (منتهی ال آمال) حاج شیخ عباس قمی رسیده است.
در احادیث سیره پیامبر(ص) هم تحقیق شایسته و کافی صورت نگرفته است. وقتی هنوز (بحار الانوار) در ایران چاپ نشده بود، من درکاظمین بودم. تصمیم گرفتیم که یک گروه علمی تشکیل بدهیم و(بحار) را تصحیح و چاپ کنیم. گروه علمی تشکیل شد: من بودم;شیخ محمد رضا شبیبی (رئیس مجمع علمی عراق و از علمای شیعه) بود; دکتر مصطفی جواد و دکتر صاحب زینی هم بودند. گفتم ازسیره پیامبر(ص) شروع کنم. به یک احادیثی رسیدم که امکان نداشت صحت داشته باشند; مثلا اینکه زمین روی شاخ گاو است، گاو روی یک ماهی و...! راوی این چه کسی است؟ ابوالحسن البکری. رفتم مصادرمرحوم مجلسی را مطالعه کردم و دیدم علامه مجلسی در مصادرکتابش، ازدویست و پنجاه و چند مصدر شیعه نام می برد و از نودو چند مصدر سنی.
من دیدم علامه مجلسی می فرماید که ابوالحسن البکری شیعه بوده ودو دلیل دارد: یکی اینکه این [حدیث ]را در دهه ربیع المولود(فی محضر من العلماء) می خوانده اند (معلوم می شود در آن وقت در اصفهان، دهه ربیع المولود می گرفتند) . یکی دیگر اینکه اواستاد شهید ثانی بوده است. دلیل اول که برای ما حجت نیست. درمورد دلیل دوم هم من رفتم مطالعه کردم. معلوم شد این آقا استادشهید ثانی در روایت بوده و آن هم در اجازه روایتی که سنی به شیعه می داد.
باز مطالعه کردم; دیدم ابوالحسن البکری دو تا داریم: یکی درشام بوده و یکی در مصر. یکی احمد است و یکی محمد است. این روایت، مال آن مصری است که معروف است به وضاع بودن و سه تاکتاب دارد: یکی درباره مولد پیامبر(ص) و یکی در باب مقتل علی(ع); کتابی هم درباره حضرت زهرا(س) نوشته که تا (منتهی ال آمال) رفته است.
پس احادیث این آقایان در کتابهای ما این چنین وارد شده است. دربین علمای شیعه از گذشته تا به امروز،کسی به قدر مجلسی به حدیث خدمت نکرده است. خدماتی را که این علما کرده اند، نبایدکم بشماریم و ما هرچه داریم از اینها داریم. چیزی که هست،علمای شیعه همدیگر را احترام می کنند; اما از یکدیگر تقلیدنمی کنند. ما تقلید نمی کنیم. ما در زمینه احادیث سیره،احادیث تفسیر قرآن، احادیث عقاید، احادیث اخلاق و آداب، و... محتاجیم به همان کارهایی که فقهای ما در سایر احادیث کردند.
یک نمونه ای از محکم کاری علمای گذشته بگویم. نمونه ای از دقت شیعه در نقل و ضبط
از جمله علمایی که در حدیث کار کرده اند و من آنها را درک کردم، مرحوم جدم آقا میرزا محمد عسکری تهرانی، خاتمه المحدثین بود. ایشان شاگرد آقا میرزا حسن شیرازی و سومین عالم سامرابود. آقا میرزا محمد تهرانی، مستدرک (بحار) نوشته بود که فقط اجازات آن،پنج مجلد بود که مرحوم شیخ آقا بزرگ و مرحوم آقا سیدمحسن امین از کتاب اجازات ایشان استفاده کردند. کتاب اجازات(بحار) هم چهار مجلد است. من بخشهایی از دو روایت اجازه ای رااز رو می خوانم تا ببینید علمای ما در نقل و ضبط حدیث، درگذشته چگونه بودند. این دو اجازه که آنها را در جلد اول(القرآن الکریم و روایات المدرستین) از کتاب اجازات(بحارالانوار) نقل کرده ام، آنجا با خط خود مرحوم مجلسی چاپ شده است.
1) در اجازه شیخ فخرالدین محمد، فرزند علامه حلی(م 771ق) به شیخ محسن بن مظاهر آمده:
و اجزت له ایضا ان یروی عنی مصنفات الشیخ ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی و من ذلک کتاب (تهذیب الاحکام). فانی قراته علی والدی درسا بعد درس و تمت قرائته فی جرجان سنه اثنی عشر و سبع ماه، عنی عن والدی ثم والدی قراه علی والده ابی المظفر یوسف بن علی و اجاز له روایته ثم یوسف المذکور قراه علی الشیخ معمربن هبه الله بن نافع الوراق واجاز له روایته ثم الفقیه معمرالمذکور قراه علی الفقیه ابی جعفر محمد بن شهرآشوب و اجاز له روایته ثم شهرآشوب قراه علی مصنفه ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی و قراه جدی مرة ثانیة.
می بینید که شیخ فخرالدین محمد، این کتاب را از دو طریق (درسابعد درس) تا برسد به مولف، اجازه داده است.
2) یک روایت دیگر، اجازه ای است از مرحوم مجلسی بر کتاب (کافی) که من آن را در همان کتاب، عینا چاپ کرده ام. این نسخه ازکتاب (کافی) در کتابخانه آستانه قدس رضوی است. من قسمتی ازاجازه را برایتان می خوانم:
بسم الله الرحمن الرحیم... وفقه الله تعالی للارتقاء علی اعلی مدارج الکمال فی العلم و العمل،... سماعا و تصحیحا و تدقیقا وضبطا فی مجالس آخرها خامس عشر شهر جمادی الاولی من شهور سنه ثلاث و ثلاثون بعد الالف من الهجره.
و در جای دیگر این اجازه می گوید:
انهاه المولی الفاضل البارع الذکی الالمعی، مولانا محمد شفیع التویسرکانی، سماعا تصحیحا تدقیقا ضبطا فی مجالس آخرها بعض ایام شهر ذی القعده سنه ثلاث و ثمانین بعد الالف من الهجره.
یعنی همین طور که کتاب (کافی) را تا هر جا می خوانده،مجیز برای او (در حاشیه)، اجازه ای می نوشته است. بعد می فرماید:
اجزت له -دام تاییده- ان یروی عنی کلما صحت لی روایته واجازته باسانیدی المتصله الی اصحاب العصمه...
اجازه روایتی نزد علمای گذشته ما، مانند اجازه اجتهاد امروزاست. این طور نبوده که (از جمله مثل خودم که از شیوخ: مرحوم شیخ آقا بزرگ و مرحوم جدم، اجازه روایتی دارم و گاهی هم اجازه روایتی می دهم)،با یک تعبیر کلی بگویند (اجزت له ان یروی عنی ما صحت للروایه). نه; آنچه درست بر مجیز خوانده شده بود، می گفت این را من اجازه دادم (و اجازه ام از طریق فلان و فلان، تابه مولف کتاب می رسد).
این، شیوه علمای ما در علم روایت در گذشته بوده است; ولی اززمانی که جدال بین اخباری ها و اصولی ها پیش آمد، بیشتر کارما شده است غور و تحقیق در احادیث فقهی. دیگر احادیث را چنان که شایسته است، روایت نمی کنیم و اجازه روایت نزد ما، آن اجازه روایت سابق نیست.
اما از آنچه در مکتب خلفا دیده ام، یک مورد را بگویم. در یکی از منابع اهل سنت آمده بود که یکی از علمایشان [در خانه ای ازاهل علم]، یک بچه قنداقه ای در گهواره دید. گفت: (می ترسم این بچه به درس من نرسد! من به این کودک، اجازه دادم از من روایت کند). (46)
بنابراین، فرق بین حدیث در مکتب خلفا و مکتب اهل بیت(ع) بسیاربوده است.
پی نوشتها:
1. موسس و رئیس دانشکده (اصول الدین) (قم، تهران و دزفول).
2. شوری، آیه 13.
3. صافات، آیه 83.
4. آل عمران، آیه 95.
5. نساء، آیه 125.
6. مائده، آیه 3.
7. حدید، آیه 27.
8. نساء، آیه 171.
9. اسراء، آیه 87.
10. نجم، آیه 4.
11. نحل، آیه 44.
12. مائده، آیه 67.
13. بحارالانوار، ج 37، ص 55 و 189.
14. نجم، آیه 4.
15. حاقه، آیه 44.
16. اسراء، آیه 60.
17. حجر، آیه 9.
18. تحریم، آیه 4.
19. تحریم، آیه 10.
20. سنن ابی داوود، ج 2، ص 176; مستدرک الحاکم، ج 1، ص 106.
21. مسند احمد، ج 5، ص 197; مستدرک الحاکم، ج 3، ص 342 و344.
22. کنز العمال، ج 3 ، ص 935.
23. برای اطلاع بیشتر: علوم حدیث، ش 5، ص 8 (مقاله (منع تدوین حدیث)، محمد علی مهدوی راد).
24. سنن ابی داوود، ج 2، ص 176; مستدرک الحاکم، ج 1، ص 106.
25. صحیح مسلم، ج 5، ص 76; صحیح البخاری، ج 1،ص 54; مسنداحمد،ج 1ص 355.
26. صحیح البخاری، ج 7، ص 9.
27. با تفاوتهایی در الفاظ: صحیح البخاری، ج 4،ص 31; صحیح مسلم،ج 2،ص 16; مسند احمد، ج 1، ص 355; تاریخ الطبری، ج 3، ص 193;کامل ابن اثیر، ج 2، ص 320.
28. صحیح البخاری، ج 1، ص 37 و برای اطلاع بیشتر بر منابع: المراجعات، تحقیق حسین الراضی، تتمه.
29. تذکره الحفاظ، ج 1، ص 5.
30. اسراء، آیه 78.
31. مسند احمد،ج 5، ص 410; تفسیرالطبری،ج 1، ص 27; کنزالعمال،ج 2، ص 346; بحارالانوار، ج 92، ص 106. برای اطلاع بیشتر، ر.ک: القرآن الکریم و روایات المدرستین، السیدمرتضی العسکری،شرکه التوحید للنشر، تهران، ج 1، ص 157.
32. صحیح البخاری، طبع البغا، ج 4، ح 4109و ج 6، ح 6872 در شان نزول این آیه(حجرات/ 2).
33. مستدرک الحاکم، ج 1، ص 102.
34. الدر المنثور، ج 2، ص 7.
35. طبقات ابن سعد، ج 5، ص 140.
36. الدر المنثور، ج 2، ص 246.
37. قیامت، آیات 17و 19.
38. احزاب، آیه 33.
39. حجرات، آیه 6.
40. صحیح مسلم، ج 7، ص 120.
41. شعراء، آیه 214.
42. با اندکی تفاوت در الفاظ: سنن النسائی، ج 6، ص 247; مسنداحمد، ج 2، ص 350; صحیح البخاری، ج 4، ص 161.
43. بحارالانوار، ج 2، ص 217; الایضاح، ص 541; الخصال،ص 190، ح 263.
44. بحار الانوار، ج 36، ص 232.
45. نیز ر.ک: علوم حدیث، ش 3، ص 41 (مقاله(صحیفه امیرمومنان(ع) قدیم ترین سند حدیثی)، محمد صادق نجمی).
46. القرآن الکریم و روایات المدرستین، ج 1، ص 313.

[ 89/09/08 ] [ ] [ محمد ]
About

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ﴿سوره التوبه آیه ۱۲۲﴾

و شايسته نيست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند پس چرا از هر فرقه‏اى از آنان دسته‏اى كوچ نمى‏كنند تا [دسته‏اى بمانند و] در دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را وقتى به سوى آنان بازگشتند بيم دهند باشد كه آنان [از كيفر الهى] بترسند
Blog Custom